خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

مصلحت

دسته‌ای کرم حمله کرده‌اند به اتاقم. می‌ترسم فرداروز بر مصلحتی بیرونم کنند.
قذافی : سوئیس باید تجزیه شود
“قذافی : سوئیس باید تجزیه شود
دولت لیبی برای آزادی بازرگانان سوئیسی وثیقه چند صد هزار دلاری تعیین کرده است.

به گزارش پرس.تی.وی دفتر بیروت، تلویزیون سوئیس اعلام کرد که معمر قذافی رهبر لیبی رسما از اجلاس عمومی سازمان ملل خواسته تا سوئیس را تجزیه کند.

قذافی پیش از این در تابستان گذشته و در جریان مشارکت خود در اجلاس گروه هشت در ایتالیا نیز این خواسته را مطرح کرده بود.

کریستا مارکفالدر معاون کمیته سیاست خارجی مجلس سوئیس گفت که قذافی در خواسته خود از سازمان ملل گفته که سوئیس باید تجزیه شده و قسمت‌های مختلف آن بین کشورهای مجاورش تقسیم شود.

در همین حال روزنامه سوئیسی تاگز انتسایگر نوشت: «دولت لیبی وثیقه‌ای چند صد هزار دلاری را برای آزادی دو بازرگان سوئیسی تعیین کرده که از یک سال قبل تاکنون در لیبی زندانی هستند. این دو بازرگان از طرف دولت لیبی متهم شده‌اند که قوانین اخذ روادید لیبی را زیر پا گذاشته‌اند».

معمر قذافی قرار است تا چندی دیگر برای مشارکت در اجلاس عمومی سازمان ملل به نیویورک برود. وی که معمولا در هیچ هتلی اقامت نکرده و چادری عربی در خیابان‌های مقصد برپا می‌کند، این بار با مخالفت شدید ساکنان منطقه منهتن نیویورک مواجه شده و باراک اوباما رییس‌جمهور آمریکا شخصا با او مذاکره کرده تا قذافی را از تصمیم برای برپا کردن چادر در خیابان‌های نیویورک منصرف سازد.”

یعنی برلوسکونی باشگاه فوتبال میلان، تیمی که من از ۸سالگی طرفدارشم رو می‌فروشه به این قذافی احمق؟! خواهش میکنم این کارو نکن. اگر این کار رو بکنی من دیگه نمی‌تونم طرفدار این تیم بمونم. خواهش می‌کنم نکن این کارو.

Powered by ScribeFire.

چرا؟

پارلمان نیوز – قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
اصل ۵

در زمان غیبت حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه)، در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت بر عهده فقیه عادل و با تقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که طبق اصل یکصد و هفتم عهده‏دار آن می‌گردد.

* اصل سابق: در زمان غیبت حضرت ولی عصر (عجل‏الله تعالی فرجه)، در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت بر عهده فقیه عادل و با تقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است، که اکثریت مردم او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند و در صورتی که هیچ فقیهی دارای چنین اکثریتی نباشد رهبر یا شورای رهبری مرکب از فقهای واجد شرایط بالا طبق اصل یکصد و هفتم عهده‏دار آن می‌گردد.

Powered by ScribeFire.

رقابت

کتابی دست گرفته‌ام بنام «مدرسه‌ی بدون رقابت»، نویسنده‌اش سعی کرده از محدودیت‌ها و معایب رقابت در انگیزش بگوید. بگمانم رقابت را باید در مدرنیته جستجو کرد، به نظرم نمی‌رسد در جوامع کاملا خالی از مدرنیته، رقابت به این شکل‌اش وجود داشته باشد. خواست قدرت شاید کلید معما باشد.

Powered by ScribeFire.

افول و سقوط امپراطوری فرویدی – هانس یورگن آیزنک

آیزنک از همان ابتدا مسیر و هدف خود را مشخص می‌کند: کوبیدن آخرین میخ‌ها بر تابوت آیین فرویدی. انتخاب چنین نامی ـ افول و سقوط امپراطوری فرویدی ـ خود می‌تواند تحلیل‌های روان‌پویشی جالبی را به ذهن خواننده فرابخواند و هم‌چنین موضع آیزنک را نمایان می‌سازد. برخلاف ادعای آیزنک، قرار نیست یک نظریه‌ی علمی مورد نقد واقع شود، آن‌چه نقد می‌شود شخصیت، عقاید شخصی یا علمی و رفتارهای به زعم آیزنک روانرنجور شخص فروید است.

آیزنک از همان اولین فصل از دورنمایی که در پیش‌گفتار مشخص می‌کند و همانا نقد و بررسی علمی روان‌کاوی باشد، خارج می‌شود و به نقد شخصیت روانرنجور فروید، با این استدلال که روان‌شناسی با سایر علوم تجربی تفاوتی دارد و آن تاثیر شخصیت و احوالات نظریه‌پرداز بر نظریه‌اش است، می‌پردازد. اما حالا این سوال را به ذهن من خواننده می‌رساند که اگر روان‌شناسی این‌چنین تفاوت به گمان من بنیادینی با علوم اثباتی و تجربی دارد، چگونه است که روش‌شناسی ـ Methodology ـ آن می‌بایست منطبق بر روش‌شناسی علومی هم‌چون فیزیک باشد؟

آیزنک نقد پوپر بر روان‌کاوی را نیز وارد نمی‌داند، چرا که معتقد است فرضیه‌های فروید قابل آزمون‌ و ابطال‌پذیرند و در آزمون‌های تجربی و مشاهده‌ای یک‌سر با شکست مواجه می‌شوند. پوپر بر اساس ملاک ابطال‌پذیری، روان‌کاوی را شبه علم بحساب آورده و معتقد است روان‌کاوی قابل بررسی علمی نیست.

آیزنک مطرح می‌کند که خود فروید هم می‌خواسته دانشمندی سنتی باشد و آن دسته از پیروان فروید که سعی می‌کنند علم را در معنای پوزیتیویستی آن کم‌ارزش نشان دهند، به ضرر او عمل می‌کنند. به گمان آیزنک فروید نیز همانند مارکس دچار بدفهمی از جانب پیروان‌اش شده است.

لازم به ذکر است که کتاب و نقدهای مهلک‌اش به فروید سراسر ایراد نیست و من چون قصد تخریب داشته‌ام(!) از آوردن محاسن خودداری کرده‌ام.

این کتاب با ترجمه و نام سراسر ایراد «نقد و بررسی علمی روان‌کاوی» توسط انتشارات «سخن »به مترجمی «محمدرضا نیکخو» در بازار موجود است.

Powered by ScribeFire.

لعنت به من چون نمی‌توانم فکر این انتخابات لعنتی را از سرم بیرون کنم! خاک بر سرم که هنوز فکر می‌کنم امیدی هست. چشم به آینده دارم. دو ور ذهنم، حسابی در کلنجار با هم‌اند. خشم و امید هرکدام به نوبه بر من مسلط می‌شوند و البته گاهی عقلانیتی کوچک، سو‌سو می‌زند.
فرض کنیم نتیجه‌ی انتخابات، عادلانه و بی‌تقلب، همین است که اعلام شده، آیا کسی حق ندارد بپرسد: چه شد؟! چرا مهدی کروبی قریب ۳۰۰۰۰۰ رای آورد؟! بگمانم اشتباهی رخ داده. حق ندارد بگوید؟! ما جمع می‌شدیم در خیابان که همین را بگوییم، اما مگر می‌گذاشتند جمعیت آرام باشد؟! حقیقتا هم بودند کسانی که جمعیت را عمدا برمی‌آشفتند. ماکه دنبال انقلاب نبودیم. ما اصلاح‌طلب بودیم. چه شد که یادمان رفت؟ چه شد که انقلابی شدیم؟ ما می‌خواستیم نشان بدهیم گوسفند نیستیم. چرا دقیقا برعکس‌اش را نشان دادیم؟ اسیر دشمنی شدیم. با برادران‌مان و خواهران‌مان. من بسیاری را می‌شناسم که بعد این انتخابات دوستی‌شان، آشنایی‌شان، سلام‌علیک‌شان از بین رفت. چرا وزارت کشور همان اول مجوز تجمع را صادر نکرد و امنیت‌اش را تامین؟ یک محدوده‌ای را به اعتراض‌کننده‌ها اختصاص می‌داد. محدوده‌ای که کار و کاسبی کسی ضرر نکند. ترافیک کمتر ایجاد شود.  به هرکس هم که از محدوده خارج شد، تذکر می‌داد. مطمئنم این‌چنین دردسرهایی ایجاد نمی‌شد. آخرش هم شورای نگهبان نتایج را تایید می‌کرد و خلاص. مگر الآن نکرد؟ باید حتما عده‌ای دستگیر و مجروح و کشته می‌شدند؟ هرچند با این طرز رفتار حکومت، برای‌ام مثل روز روشن است که اگر کسی کشته نمی‌شد، خیال‌شان هم نبود. حاضر به پاسخ‌گویی هم نبودند حتی. انکار می‌کردند بی‌ناموس‌ها، همان‌طور که الآن تا حدودی انکار می‌کنند. حکومتی که با مردم خود این‌چنین کند، با دیگرانی که دشمن هم بحساب می‌آیند چگونه رفتار می‌کند؟ سلاح هسته‌ای داشته باشد چکار می‌کند؟ این حکومت اساس‌اش سرکوب است. وگرنه امنیت معترضین را حتی تامین می‌کرد، نه اینکه جشن پیروزی بگیرد و فقط چند ده متری آن‌طرف‌تر معترض را کتک بزند. معترض را آشوب‌گر نمی‌خواند، آشوب‌گر را معترض.
بعد این همه کشاکش و کشتار و وحشی‌گری، امیدوارم سر عقل آمده باشم و البته بهای سنگینی هم پرداختم: هم اغتشاش‌گر خوانده شدم، هم کتک خوردم، هم آب به آسیاب حکومتی که ازش متنفرم ریختم ـ من از تمام حکومت‌ها بی‌زارم اما از تمامیت‌طلب‌هاشان بیشتر ـ و هم انتخابات را باختم ـ عادلانه یا ناعادلانه.
از آن‌طرف اما شجاعتی و اتحادی و حضوری عاید جنبش اصلاح‌طلبی شد که امیدوارم از دست نرود. امیدوارم باز مثل ۲ خرداد ۷۶، برخی اشتباهات نظیر آن‌چه خاتمی کرد که خودش هم می‌داند اشتباه کرد در برخی موارد و اعتراف هم کرد، بربادش ندهد. این جنبش بی‌رهبر شکل گرفت و رشد کرد، امیدوارم بارهبر به قهقرا نرود.

Powered by ScribeFire.

لعنت به من اگر باز پای صندوق رای بروم.
لعنت به من اگر باز زیر عَلم کسی سینه بزنم.
لعنت به من اگر باز با کسی در مورد انتخابات بحث کنم.
لعنت به من اگر باز به پیدایش دموکراسی در ایران امیدوار باشم.
لعنت به من اگر باز …
خاک بر سر من که این‌قدر احمق بودم: آب ریختم به آسیاب حضرات؛ حضرات هم لطف کردند آلت مبارک را دادند دستم!!!

Powered by ScribeFire.

ظریفی می‌گفت: « یکی از دوستان پرسیده اند که حکم نماز در مکان غصبی چیست؟ عرض میکنم که باطل است؛ لذا دوستان هر نمازی را که در ملک رهبر انقلاب خوانده اند، باید قضا کنند.»

Powered by ScribeFire.

کله‌ات که داغ شد، دستات سرد. فشارت ۱۸. انگشت‌هات بندری زدند هی؛ بی‌اختیار. بالا پریدی پایین، ورج کردی، وورج کردی: – «شاش داری برو، کسی نیست. برق الکی روشنه!» – «صدا قلبت چرا تا اینجا میاد؟» مردک نفهم ایندرال‌ات داد: ریپرس کن به درک! آن‌وقت می‌فهمی بله، باید باشی تا ته ته ته.

Powered by ScribeFire.

جنگ پرطرفدار

زمانی فوتبالیستی گفت: “من فوتبال رو از جنگ می‌دونم”. درست می‌گفت. پنهان و آشکار، فوتبال از جنگ است. ورزش از جنگ است. آخرش هم برای خودشان و کشورشان افتخار می‌آفرینند. انگار که تانک غنیمت گرفته‌اند.
حاجی به ژنرال‌اش می‌گوید: “گروهبان قندعلی” و جاش را به امپراطور می‌دهد و ژنرال قهرمان می‌شود. گلوی من پاره می‌شود. من برای این جنگ گلوم را داده‌ام، به کجا مراجعه کنم برای گرفتن مستمری؟!! حاجی دیگر سیدش را صدا نمی‌زند؟

Powered by ScribeFire.

خوب که چی؟

فوتبال، خشم و اخلاق را درهم می‌کند؛ شادی را به ترس گره می‌زند؛ نارسیسیزم‌ات را پرواز می‌دهد و  آخرش هم به خودت می‌گویی: خوب! که چی؟

Powered by ScribeFire.

من آبی‌ام، تاجی‌ام…

Powered by ScribeFire.

پای(ین) ما

خاک تو سری را یکی دیگر کرد، گذاشتند به پای(ین) ما!

Powered by ScribeFire.

شوک

به بهانه‌ی هرزه‌نگاری، زندگی‌مان را فیلتر کرده‌اند. فیلم‌اش می‌کنند. «شوک» می‌دهند به‌مان بگمان‌شان؛ بیدارمان ‌کنند از خوابِ غفلت بی‌ناموس‌ها

نوروز ۸۸

نوروز ۸۸ ما هم با تعمیر چاه دستشویی آغاز شد!

نوشته‌های قدیمی‌تر »