Feed on
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

«سرنوشت باوری نادرست. ـ سرنوشتْ‌باوری نادرست این خطای بنیادین را در خود دارد، که آدمی و تقدیر را به عنوان دو چیز جدا در مقابل همدیگر می‌نهد و بر آن است که آدمی می‌تواند رغمارغم تقدیر دست به تقلا بزند و بکوشد آن را بپراکند و تقسیم کند، اما سرانجام همواره پیروزی با تقدیر است. از این رو خردمندانه‌ترین امر آن است که تسلیم آن بشود یا آنگونه که می‌خواهد، بزید. در حقیقت هر انسان فی نفسه، پاره‌ای از تقدیر است. او در حالی که بر آن است با این شیوه‌ی خودستایانه بر خلاف تقدیر جدٌ و جهد می‌ورزد، ولی در همین شیوه نیز سرنوشت همواره به کمال می‌رسد؛ ستیزه با آن توهمی بیش نیست و البته همین خود تسلیم به تقدیر است؛ همه‌ی این گمان‌ها و توهم‌ها در تقدیر فروبسته‌اند. ـ ترسی که بیشتر افراد از آموزه‌ی عدم آزادی اراده دارند، همانا ترس از تقدیرگرایی نادرست و شوم است: اینان برآنند که آدمی ناتوان و تسلیم می‌شود و دست به سینه در پیشگاه آینده خواهد ایستاد، زیرا توان هیچ تغییری در آن ندارد: یا لگام هوس‌بازی و تلون تام‌اش را رها خواهد کرد، زیرا که از این رهگذار تقدیر مقدر، شوم‌تر از این نتواند شد.دیوانگی‌های آدمی درست به همان‌سان پاره‌ای از تقدیر اند که هوشمندی‌ها و زیرکی‌هایش: بدین سان نیز هرگونه هراسی از باور آوردن به تقدیر، خود تقدیر است. تو خود، ای ترسوی بینوا،ایزد نامجبور و مختار سرنوشتی (موایرا)، که فراتر از خدایان جلوس کرده‌ای، تا فرمان‌رانی بر هر آنچه آنجا روی می‌دهد. تو رحمت یا لعنتی، و به هر روی آن بند و زنجیری که موجود نیرومندتر نیز در بند توست؛ همه‌ی آینده‌ی جهان آدمیان در تو مقدر شده است. تو را سودی نیست از آن که خود بر خود بیم‌ناک باشی.»[1]

 

 




[1]  آواره و سایه‌اش، فریدریش نیچه، علی عبداللهی، نشر مرکز، ۱۳۸۴

چه خوب است

زیر داندان تیغه‌ی اعدام

این فریاد:

شیرکاکائو فان هوتن بنوشید!

 

هی!

با تو ام آسمان!

بردار کلاهت را!

دارم سان می‌بینم

 

شب می‌آید

شنگول مثل مامای

می‌اندازد

سنگینی ماتحتش را بر شهر

نه!

این شب سیاهتر از سیاه را

نگاه

درهم نخواهد شکست

 

 

این‌ها را از کجایش درمی‌آورد این مایاکوفسکی؟

 

 

پ.ن. این قطعه‌ها در ادامه‌ی هم نیستند.

پ.ن. ابر شلوارپوش؛ ولادیمیر مایاکوفسکی؛ م.کاشیگر؛ نشر مینا؛۱۳۸۲

پ.ن.  سال نو مبارک!

روان‌کاوی تنها یک تکنیک ـ نه علم ـ برای شناخت ـ نه تبیین ـ شخصیت است.

Self Determine Theory) SDT) معتقد است:

خودمختاری (Autonomy)

شایستگی (Competence)

ارتباط (Relatedness)

سه نیاز روان‌شناختی اساسی هستند. «انرژی حاصل از نیازهای روان‌شناختی، پیشتازانه است. نیازهای روان‌شناختی،تمایل به جستجو کردن محیطی را در ما ایجاد می‌کنند که انتظار داریم بتواند این نیازهای ما را پرورش دهد.»[1]

برخی مواقع، برآوردن یک نیاز، ما را از برآوردن دیگری محروم می‌کند. اما؛ می‌توان هر کدام را در کرانه‌ی مطلوبی برآورد. می‌توان کنترل را در کم‌ترین میزان ممکن اعمال کرد تا «خودمختاری » در حد مطلوبی برآورده شود. سؤال اساسی این است: در جامعه‌ي من که کنترل و خودکامگی چه در سویه‌ی سیاسی و چه سویه‌ی جامعه‌شناختی، هر دو ، در بالاترین حد است، چگونه انتظار می‌رود افرادی سالم، تربیت شوند؟



[1] انگیزش وهیجان، مارشال ریو، سیدمحمدی یحیی، نشر ویرایش، پاییز ۱۳۸۶

چهار روز است برندگان اسکار رسما اعلام شده‌اند، هنوز دارم به این فکر می‌کنم که چرا برتون را دست‌کم نام‌زد نکردند؟ هر چه باشد، از آن تازه کارها که بهتر است. فانتزی را دوست ندارید، چرا سرش را می‌برید؟

دایره‌ی انتقادکنندگان از دولت نهم، دائم در حال گسترش است. و این گسترش بیش از هرجا از داخل جبهه‌ی اصولگراست. توکلی و قالیباف و لاریجانی کم بودند، رسانه‌ی‌ملی هم اضافه شد.

۱۴۰۴، خواسته یا ناخواسته به سمت انتقاد از دولت نهم و استفاده‌ی نادرست‌اش از صندوق ذخیره‌ی ارزی رفت. هرچند مجری برنامه لابلای صحبت میهمانان می‌پرید و خواهش می‌کرد که بحث به سمت انتقاد از دولت نهم نرود. اما رفت. حالا بعدها رشیدپور را با اردنگ پرت کنند بیرون، نمی‌دانم.

کمتر دیده بودم، رسانه‌ی ملی اصول‌گرا و محافظه‌کار از اصول‌گراها انتقاد کند. عادت کرده بودم از انرژی هسته‌ای و حضور میلیونی بگوید و عملکرد شجاعانه‌ی دولت. نمی‌دانم این تغییر موضع را بگذارم به پای عمل‌کرد دولت یا پیش‌رو شدن رسانه‌ی‌ملی؛ شاید هم رشیدپور پای‌اش را از گلیم‌اش درازتر کرد، شاید مهمانان رشیدپور.

این فرهود آذرسینا هم خوب سوژه‌ای شد برای اهالی وبلاگستان انگار. ۵ روز از ماجرا می‌گذرد، هنوز این‌ور آن‌ور، صحبت از ممه و بوسه و آسانسور است. این وسط‌ ها عده‌ای هم گویا پارانویاشان گل کرد و سریع به خودشان گرفتند و بی‌ناموسی فرهودخان را قیاس از بی‌آبرویی خودشان!

دوست عزیز! مگر در تمام دنیا منحرف جنسی نیست؟ چه ربطی به ایرانی جماعت دارد؟ گیرم که یک کسی، ممه که می‌بیند، عنان اختیار از کف می‌دهد، چه دخلی دارد به ایرانی بودن؟ آمار انحرافات جنسی در ممالک غربی و شرقی، آن‌قدر خوف(!) هست که تحلیل:« جلوی هر چی رو بگیری، بدتر می‌شه » نمره نیاورد! در برخی از همین ممالک به اصطلاح پیشرفته و مترقی، انحراف مسلم همجنس‌گرایی ــ با انرژی هسته‌ای اشتباه نشود ــ خیلی راحت نادیده گرفته می‌شود ــ اصلا قانونی می‌شود. و هر روز یک پرستانه‌ي[1] جدید به صورت رسمی، رونمایی می‌شود. یک کمی خودمان را از این تصورات قالبی[2] رها کنیم، به جایی بر نمی‌خورد. هرچند؛ برای من، آزادی ــ حتی نوع جنسی‌‌اش ــ کلمه‌ی مقدسی است. حالا که سرکوب کردن و آزاد گذاشتن، توفیری نمی‌کنند، خوب آزادی باشد که بهتر است! :دی

رفتار این فرهود جان بابا، مصداق کامل پرخاش جنسی، تجاوز جنسی، نادیده‌گرفتن حریم خصوصی و هزار و یک جرم و عمل غیر اخلاقی و غیرشرعی دیگر هم هست و با هیچ منطقی هم توجیه نمی‌شود. آن خانم هم اگر دچار ترس مرضی[3] نشود، شانس آورده ــ فکر کن با این تروما، اضطراب پس از سانحه[4] نگیرد! سه ماه که هیچ؛ چند سالی باید برود آب خنک بخورد، بلکه احتمال بروز این رفتار درش کم شود ــ آرای اسکینر هم بدجوری من را فرا گرفته انگار! قبلا ها اینجور نبودم، اومانیست بودم خیر سرم. حالا حیوانیست(!) شده‌ام.

پ.ن. اسکینر و آزادی؟ باید بگویم که بله! اسکینر و آزادی را هم می‌شود با هم پذیرفت. این آزادی با آن آزادی توفیر می‌کند. هر چند آرای اسکینر هم نیاز به تلطیف دارند. رادیکالیسم، از هر نوع‌اش که باشد… میانه بهتر است خلاصه!


[1] Fetich

[2] Stereotype

[3] Phobia

[4] PTSD (Post Traumatic Stress Disorder)

Older Posts »