ژوئن 30, 2009 بدست امیر تیموری
لعنت به من چون نمیتوانم فکر این انتخابات لعنتی را از سرم بیرون کنم! خاک بر سرم که هنوز فکر میکنم امیدی هست. چشم به آینده دارم. دو ور ذهنم، حسابی در کلنجار با هماند. خشم و امید هرکدام به نوبه بر من مسلط میشوند و البته گاهی عقلانیتی کوچک، سوسو میزند.
فرض کنیم نتیجهی انتخابات، عادلانه و بیتقلب، همین است که اعلام شده، آیا کسی حق ندارد بپرسد: چه شد؟! چرا مهدی کروبی قریب ۳۰۰۰۰۰ رای آورد؟! بگمانم اشتباهی رخ داده. حق ندارد بگوید؟! ما جمع میشدیم در خیابان که همین را بگوییم، اما مگر میگذاشتند جمعیت آرام باشد؟! حقیقتا هم بودند کسانی که جمعیت را عمدا برمیآشفتند. ماکه دنبال انقلاب نبودیم. ما اصلاحطلب بودیم. چه شد که یادمان رفت؟ چه شد که انقلابی شدیم؟ ما میخواستیم نشان بدهیم گوسفند نیستیم. چرا دقیقا برعکساش را نشان دادیم؟ اسیر دشمنی شدیم. با برادرانمان و خواهرانمان. من بسیاری را میشناسم که بعد این انتخابات دوستیشان، آشناییشان، سلامعلیکشان از بین رفت. چرا وزارت کشور همان اول مجوز تجمع را صادر نکرد و امنیتاش را تامین؟ یک محدودهای را به اعتراضکنندهها اختصاص میداد. محدودهای که کار و کاسبی کسی ضرر نکند. ترافیک کمتر ایجاد شود. به هرکس هم که از محدوده خارج شد، تذکر میداد. مطمئنم اینچنین دردسرهایی ایجاد نمیشد. آخرش هم شورای نگهبان نتایج را تایید میکرد و خلاص. مگر الآن نکرد؟ باید حتما عدهای دستگیر و مجروح و کشته میشدند؟ هرچند با این طرز رفتار حکومت، برایام مثل روز روشن است که اگر کسی کشته نمیشد، خیالشان هم نبود. حاضر به پاسخگویی هم نبودند حتی. انکار میکردند بیناموسها، همانطور که الآن تا حدودی انکار میکنند. حکومتی که با مردم خود اینچنین کند، با دیگرانی که دشمن هم بحساب میآیند چگونه رفتار میکند؟ سلاح هستهای داشته باشد چکار میکند؟ این حکومت اساساش سرکوب است. وگرنه امنیت معترضین را حتی تامین میکرد، نه اینکه جشن پیروزی بگیرد و فقط چند ده متری آنطرفتر معترض را کتک بزند. معترض را آشوبگر نمیخواند، آشوبگر را معترض.
بعد این همه کشاکش و کشتار و وحشیگری، امیدوارم سر عقل آمده باشم و البته بهای سنگینی هم پرداختم: هم اغتشاشگر خوانده شدم، هم کتک خوردم، هم آب به آسیاب حکومتی که ازش متنفرم ریختم ـ من از تمام حکومتها بیزارم اما از تمامیتطلبهاشان بیشتر ـ و هم انتخابات را باختم ـ عادلانه یا ناعادلانه.
از آنطرف اما شجاعتی و اتحادی و حضوری عاید جنبش اصلاحطلبی شد که امیدوارم از دست نرود. امیدوارم باز مثل ۲ خرداد ۷۶، برخی اشتباهات نظیر آنچه خاتمی کرد که خودش هم میداند اشتباه کرد در برخی موارد و اعتراف هم کرد، بربادش ندهد. این جنبش بیرهبر شکل گرفت و رشد کرد، امیدوارم بارهبر به قهقرا نرود.
Powered by ScribeFire.
ارسال شده در انتخابات | Tagged انتخابات, اتخابات۸۸, اصلاحات, اعتراض, جنبش, جنبش اصلاح طلبی | 2 Comments »
ژوئن 26, 2009 بدست امیر تیموری
لعنت به من اگر باز پای صندوق رای بروم.
لعنت به من اگر باز زیر عَلم کسی سینه بزنم.
لعنت به من اگر باز با کسی در مورد انتخابات بحث کنم.
لعنت به من اگر باز به پیدایش دموکراسی در ایران امیدوار باشم.
لعنت به من اگر باز …
خاک بر سر من که اینقدر احمق بودم: آب ریختم به آسیاب حضرات؛ حضرات هم لطف کردند آلت مبارک را دادند دستم!!!
Powered by ScribeFire.
ارسال شده در انتخابات, شخصی | Tagged آلت حضرات, انتخابات ۸۸, دموکراسی | 2 Comments »
ژوئن 20, 2009 بدست امیر تیموری
ظریفی میگفت: « یکی از دوستان پرسیده اند که حکم نماز در مکان غصبی چیست؟ عرض میکنم که باطل است؛ لذا دوستان هر نمازی را که در ملک رهبر انقلاب خوانده اند، باید قضا کنند.»
Powered by ScribeFire.
ارسال شده در انتخابات, سیاست | 4 Comments »
می 17, 2009 بدست امیر تیموری
کلهات که داغ شد، دستات سرد. فشارت ۱۸. انگشتهات بندری زدند هی؛ بیاختیار. بالا پریدی پایین، ورج کردی، وورج کردی: – «شاش داری برو، کسی نیست. برق الکی روشنه!» – «صدا قلبت چرا تا اینجا میاد؟» مردک نفهم ایندرالات داد: ریپرس کن به درک! آنوقت میفهمی بله، باید باشی تا ته ته ته.
Powered by ScribeFire.
ارسال شده در زر زر زیادی, شخصی | Tagged زرزرزیادی | 3 Comments »
آوریل 27, 2009 بدست امیر تیموری
زمانی فوتبالیستی گفت: “من فوتبال رو از جنگ میدونم”. درست میگفت. پنهان و آشکار، فوتبال از جنگ است. ورزش از جنگ است. آخرش هم برای خودشان و کشورشان افتخار میآفرینند. انگار که تانک غنیمت گرفتهاند.
حاجی به ژنرالاش میگوید: “گروهبان قندعلی” و جاش را به امپراطور میدهد و ژنرال قهرمان میشود. گلوی من پاره میشود. من برای این جنگ گلوم را دادهام، به کجا مراجعه کنم برای گرفتن مستمری؟!! حاجی دیگر سیدش را صدا نمیزند؟
Powered by ScribeFire.
ارسال شده در زر زر زیادی, فوتبال | Tagged فوتبال, گروهبان قندعلی, جنگ | 1 نظر »
آوریل 27, 2009 بدست امیر تیموری
فوتبال، خشم و اخلاق را درهم میکند؛ شادی را به ترس گره میزند؛ نارسیسیزمات را پرواز میدهد و آخرش هم به خودت میگویی: خوب! که چی؟
Powered by ScribeFire.
ارسال شده در شخصی, فوتبال | Tagged فوتبال, نارسیسیزم, خشم, شادی | 1 نظر »
آوریل 26, 2009 بدست امیر تیموری
ارسال شده در فوتبال | Tagged فوتبال, استقلال | 1 نظر »
آوریل 12, 2009 بدست امیر تیموری
خاک تو سری را یکی دیگر کرد، گذاشتند به پای(ین) ما!
Powered by ScribeFire.
ارسال شده در شخصی | 2 Comments »
مارس 23, 2009 بدست امیر تیموری
به بهانهی هرزهنگاری، زندگیمان را فیلتر کردهاند. فیلماش میکنند. «شوک» میدهند بهمان بگمانشان؛ بیدارمان کنند از خوابِ غفلت بیناموسها
ارسال شده در زر زر زیادی | Tagged فیلنرینگ, هرزهنگاری, زرزرزیادی, شوک | 3 Comments »
مارس 20, 2009 بدست امیر تیموری
نوروز ۸۸ ما هم با تعمیر چاه دستشویی آغاز شد!
ارسال شده در شخصی | Tagged نوروز ۸۸ | 5 Comments »
مارس 19, 2009 بدست امیر تیموری
جناب خاتمی دختر سیزده ساله شدهاند: ناز می کنند ـ با دست و پا، پس و پیش میکشند و میزنند.
ارسال شده در انتخابات | Tagged انتخابات, خاتمی | 2 Comments »
فوریه 24, 2009 بدست امیر تیموری
آقای خاتمی! سید اصلاحکرده با ریشهای حنا گذاشته! اگر باز هم میخوای مصلحت نظام رو بر خواست ملت (۲۲ میلیون رای) ترجیح بدی، خودم شخصا ترورت میکنم!!
ارسال شده در انتخابات, زر زر زیادی, سیاست | Tagged انتخابات۸۸, خاتمی | 3 Comments »
فوریه 23, 2009 بدست امیر تیموری
من بر هر آنچه «هست»، نوشتهام: «نیست»
ارسال شده در زر زر زیادی | Tagged زرزرزیادی | 2 Comments »
فوریه 20, 2009 بدست امیر تیموری
آلبوم جلوههای ماندگار با صدای محمد نوری را حتما گوش کنید. خصوصا آهنگ آرزوها رو بشنوید.
ارسال شده در پیشنهاد | Tagged محمد نوری, پیشنهاد | 2 Comments »
فوریه 18, 2009 بدست امیر تیموری
عاشق شو ارنه روزی کار جهان برآید
ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
ارسال شده در شخصی, نقل قول | 3 Comments »