من به مردم فرانسه، خفن حسادت میکنمها! زبانشان را دوست دارند، همانطور که فرهنگشان، تاریخشان، رسومشان را. انگلیسی باشان حرف بزنی، در بهترین حالت جوابات نمیدهند؛ اگر فحشات ندهند. حتی؛ بهت نمیگویند فرانسوی صحبت کن. انگار میکنند که اصلا چیزی نگفتهای. انگلیسی درخواست تحصیل در دانشگاهشان بدهی، اگر ردش نکنند، هزینهی چند برابر ازت میگیرند. فرانسوی درخواست بدهی، بورسیه هم میکنندت. میدانی چرا؟ چون خودشان را کوچک نمیدانند. چون انگلیسی حرف زدن را روشنفکری نمیدانند. چون احمق نیستند. چون برای آنان ــ فرانسویها ــ انگلیسی با شعور اجتماعی، همبسته نیست.
من ایرانی چه کار میکنم؟ حتی روی پیکان تاکسی مدل ۵۸ هم به انگلیسی مینویسم Taxi. پشت اتوبوس مینویسم: YA Hussein. نمیخواهم بگویم فرهنگ من اصیل استها! نیست. اگر بود… مهد تمدن و اینها هم نبودهام. چین و مصر و بینالنهرین بودهاند. هیچ برتری فرهنگی و غیر فرهنگی هم بر دیگران برای خودم قایل نیستم. معتقدم فرهنگ برتری ندارد. انگلیسی فقط نیستها! عربی هم همینطور. آن هم دارد جای زبانام را میگیرد. من زبانام را دوست دارم، خواهش میکنم نابودش نکنید!
تو میگویی انگلیسی/عربی زبان علم است/بوده و همهجا مرسوم؟ باشد. یادش میگیریم. علممان عقب است؟ دندمان نرم! ترجمه میکنیم و جلو میرویم. در محاوره که دیگر بهش احتیاج نداریم.
برای برخی کلمهها/ترکیبها معادل ندارم، عیبی ندارد. استفادهشان میکنم. دنبال معادل هم برایشان نمیگردم. حداقل کلمات جدید وام نگیرم. بسازم. نمیخواهد کلمهی مرکب، مشتق یا مشتقمرکب بسازم. کلمهی ساده جایگزین کنم. اصلا پیش از این هم معنی نداشته است. بهاش معنی میدهم. مگر نه اینکه معنی در ذهن من است و نه در خود کلمه؟ «خفن» چه اشکالی دارد؟ چرا بهاش خرده میگیرم؟ معادلاش را داشتم؟ حتما باید کلمهی شیک باشد؟
نمیگویم غیر خودمان، هیچکس را تحویل نگیریم. میگویم خودمان را هم تحویل بگیریم. در انگلیس تا انگلیسی بلد نباشی، نمیتوانی در لیگ برتر بازی کنی. «ویچ»های فوتبال ما، ۵ سال است ایران زندگی میکنند، فارسی بلد نیستند. این یعنی وادادن. این یعنی خود کوچکبینی. یعنی عقدهي حقارت. در ژاپن اگر یک تابلو به زبان غیر ژاپنی دیدی! من زبانام را دوست دارم، خواهش میکنم نابودش نکنید!
یه جاهایی از حرفات خیلی جالب بود! مثل «ویچ»های فوتبال ما! ولی یه چیزی رو باید قبول کرد که زبون محاوره مون تقریباً نابود شده! باید تو بازسازیش تلاش کرد.
فضای نو مبارک!
متشکرم
…
اِ! تو هم که باز مینویسی پسر! یعنی راستاش چند وقت پیشترک جایی لینکی دیدم از صفحهی جدیدت که نمیدانم چرا یادم رفت و، حالا هم -شرمنده!- از روی لینکی که بهام داده بودی پیدات کردم!
برسم امّا به خود یادداشتات: با این که بسیاری از حرفهات را میفهمم و میپسندم، گمان نمیکنم حال فرانسویان چندان غبطهبرانگیز باشد. اوّل این که، بسیاری میگویند که این اصرار فرانسویان بر انگلیسینادانیشان، دیگر تقریباً سر به بلاهت میزند: دیگر جلوی همهی دنیا که نمیشود ایستاد؛ هرچند که دو دستی هم نباید تقدیم آمریکایش کرد. دیگر آن که، جانبداری فرانسویان از زبانشان را نباید مثلاً با عِرقی که من و تو به فارسیمان داریم یکی گرفت؛ که آن سخت برخاسته از خویی استعمارگرانه است که زباناش را نه فقط برای خودش، که زبانی بینالمللی و برای همهی مردم جهان میخواهد -همان طور که پس از رنسانس تا قرن بیستم بوده. من و تو امّا، دستبالا زبانمان را برای خودمان میخواهیم و تنها، دوست نداریم که ازمان بگیرندش؛ دیگر نمیخواهیم زبان بینالمللی جهان باشد که، میخواهیم؟!
حرفام آن است که فرق میان آن دیگران -فرانسویان- و ما -من و تو- فرق استعمارگری ست که اگر با انگلیسی میجنگد برای آن است که زبان فرانسه را جایگزیناش کند و، جهان سومی بدبختی که خانهاش را و زباناش را بر فرق ِ سرش خراب کردهاند و مانده است میان ویرانهها.
پ.ن. تویی که -خوشبختانه- اینقدر زبانات را دوست داری، تا حالا به این فکر نیفتادهای که در بخش نظرها، به جای «ملزوم» کلمهی دیگری بگذاری؟!
پ.ن.۲. برو جلو هستیماِت داداش!
…
راستاش من دقیقا همین حس را دارم. خانهام را که سپردم دست یک عده گوسفند و آنها دارند همین ۴ دیوار کاهگلی را هم که مانده خراب میکنند، زبانام هم که شرحاش رفت. باید بگویمات که بله، من زبان را دست بالا برای خودم میخواهم. اما خوب دل است دیگر ـ میدانی که منظورم کجاست؟ میسوزد؛ بدجور!
باباجونه من بیا ببینیمت!
یک کامنت هم اضافه بود پاک کردم.
نمیشود. حتی یک دخل و تصرف اندک در قالب برات ۱۰ دلاری آب میخورد! صحبت پولاش نیست. مسئلهي پرداخت است!
میبینم که دو تا کامنتِ مختلف اومده و کثافت کاری شده! خودت یه کاریش بکن یا یه ندا بده یه جور درست کنم یه کامنت نهایی بدم!!
…
حل شد، نه؟
برای همینه که نفوذ زبان فرانسوی توی دنیا روز به روز داره کم میشه، به این خاطر که آدمهای گنده دماغی هستند. ولی عوضش نفوذ آمریکایی که به راحتی هر لغت و فرهنگ و آداب رسومی رو از بقیه کشورهای می پذیره داره زیاد میشه.
…
شاید یکی از دلایل باشد که البته باید بررسی کرد اما قطعا تنها دلیل نیست.
آقای (راستاش نمیدانم: شاید هم خانم ِ !) فضول! یعنی این فرانسویان در دویست سیصد سال پیش -و تا شروع همین قرن بیستم- که زبانِشان زبان بینالمللی بود خیلی پرمداراتر و لیبرالتر بودند و فرهنگهای دیگر را خیلی و با آغوش بسا بسیار باز میپذیرفتند؟
نه جانام!
پس قدرت عجیب و غریب اقتصادی و علمی آمریکا چه میشود؟ پس اثر مهاجرت آن خیل عظیم دانشمند و نظریهپرداز و فیلسوف اروپایی در دوران و پس از جنگ جهانی دوم به آمریکا چه میشود؟
گمانام بهتر است در نگاه کردن به چیزها کمی هم موشکاف باشیم و تنها به استریوتایپها بسنده نکنیم
ای آسوش، بی خیال. فرانسویها یک زمانی مهم تر از الان بودند ولی خداییش هیچ وقت زبانشون زبان بین المللی نبوده.
…
این همه کلمهی فرانسوی پس تو زبان من و تو حتی انگلیسی چه کار میکنه پس؟ حالا شاید مثل الآن انگلیسی نبوده،اما؛ یک برو بیایی داشته دیگه سابق. خداییش به فرانسوی جماعت نمیخوره زبونشون بینالمللی باشه. اگر بود همین چهارتا ترهای هم که برا غیر فرانسوی خرد میکنن، الآن خرد نمیکردن.
اوّل، اَسوش ام و نه آسوش! این از این!
غیرت چندانی هم روی فرانسه ندارم و تقریباً با بیطرفی میگویم: فرانسه زبان بینالمللی «بوده است». در حدّی که در دربارهای اروپایی -یعنی انگلستان و اتریش و پروس و در مرحلهی بعدی روسیه و عثمانی- مرسوم بوده که فرانسه حرف بزنند یا دستکم برای حفظ پرستیژ فرانسه بدانند. کسی برای آنکه حرفاش فهمیده شود به فرانسه مینوشته -مانند توماس مور و هیوم در فلسفه و اندیشه، تورگینیف در ادبیات و بسیاریهای دیگر. همینطور، تحصیلکردگان ملتهای مختلف -مثل یک اتریشی و یک انگلیسی- اگر زبان دیگری را نمیدانستهاند با هم به فرانسه حرف میزدهاند.
در آن برهه تنها حوزهای که انگلیسی حرفی برای گفتن داشت تجارت بود که بهحق حتّا در همان زمان هم زبان واسطهی بازرگانان بود.
گمانام تا اینجا که گفتم، فرانسه همهی ویژگیهای زبانی بینالمللی را داشت. البتّه این را هم میپذیرم که کشور فرانسهی آن زمان اصلاً قدرت آمریکای امروزی را نداشت؛ زباناش هم به فراگیری امروز انگلیسی نبود با وجود این همه امکانات و رسانه که جهان انگلیسیزبان دارد -به خصوص سینما و ماهواره.
این را هم بگویم بروم بخوابم: هنوز هم که هنوز است در انگلیسی کسی برای آنکه متنی آکادمیک یا در مقیاس بزرگتر متنی استوار بنویسد حتماً از شمار زیادی لغت فرانسه بهره میبرد و اصلاً دانستن فرانسه در جهان انگلیسیزبان هنوز هم فضیلت است.
پ.ن. دستآخر نفهمیدیم خانم فضول صدایتان کنیم یا آقای فضول!
……………………………………………………………………………..
این نظر رو وردپرس اسپم در نظر گرفته بود. هر چی بهش میگفتم حالیش نمیشد. اگر دیرتر از موعد تایید شد شرمندهام.
بخوانید اسوش و نه آسوش لطفا.