<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها در: حشمت خرافاتی</title>
	<atom:link href="http://amirteimouri.wordpress.com/2007/12/09/%d8%ad%d8%b4%d9%85%d8%aa-%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d9%81%d8%a7%d8%aa%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://amirteimouri.wordpress.com/2007/12/09/%d8%ad%d8%b4%d9%85%d8%aa-%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d9%81%d8%a7%d8%aa%db%8c/</link>
	<description>یادداشت‌های پراکنده‌ی امیر تیموری راجع به دنیای شخصی‌اش</description>
	<lastBuildDate>Tue, 24 Nov 2009 09:34:49 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: Asosh</title>
		<link>http://amirteimouri.wordpress.com/2007/12/09/%d8%ad%d8%b4%d9%85%d8%aa-%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d9%81%d8%a7%d8%aa%db%8c/#comment-29</link>
		<dc:creator>Asosh</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 22 Dec 2007 20:55:54 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://amirteimouri.wordpress.com/2007/12/09/%d8%ad%d8%b4%d9%85%d8%aa-%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d9%81%d8%a7%d8%aa%db%8c/#comment-29</guid>
		<description>اوّل این که، یک جورهایی خودم را بندازم وسط معرکه که: شهاب جان! کامنت نگذاشتن در یک وب‌لاگ دلیل نخواندن‌اش نیست که! یعنی که یعنی خلاصه!

یادداشت‌ات هم -از تنظیم زیرکانه‌ی ژورنالیستی‌اش و قالب(غالب؟) کردن‌اش به خواننده به جای تجربه‌ای شخصی، که بسا بسیار خوردنی(خواندنی؟!)اش کرده بود که بگذریم- حرف‌های نغز و پرمغزی در دل داشت. دست‌کم این‌طور تبیین کردن خرافات برایم سخت تازگی داشت.
امّا، اصولاً و همیشه با بیشینه‌ی آرای حضرت اسکینر مشکل داشته‌ام -هرچند که بسیاری از حرف‌هاش و مدل‌سازی‌هاش را می‌پسندم: چه کنم دیگر، این گرایش دیرینه‌ی اومانیستی‌ام دست‌وپایم را بسته و دوست دارم گمان کنم که این آدمی‌زاده‌ی دوپا موجودی ست آزاد و با-اراده؛ امّا فقط دوست دارم و، می‌دانم که این‌طور نیست!!

پ.ن. گفتیم جناب‌عالی را از توهّم عالم‌بودن‌مان و پذیرش تفکیک علوم از سوی شخص شخیص‌مان در بیاوریم و، در حوزه‌ی علم‌النّفس هم چیزکی بگوییم: بادا که این جریده بماند برای دیگر آکادمیسین‌های سخت‌کوش آینده‌ی میهن زیاده آکادمیسین‌پرورمان!
...
آره جانم! کامنت نگذاشتن دلیل نخواندش نیست. در ضمن ما خوش داریم که مثل شما در توهم سر کنیم. چطور شما می‌توانید در خیال اومانیست باشید، ما نمی‌توانیم در خیال شما را عالم بدانیم؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اوّل این که، یک جورهایی خودم را بندازم وسط معرکه که: شهاب جان! کامنت نگذاشتن در یک وب‌لاگ دلیل نخواندن‌اش نیست که! یعنی که یعنی خلاصه!</p>
<p>یادداشت‌ات هم -از تنظیم زیرکانه‌ی ژورنالیستی‌اش و قالب(غالب؟) کردن‌اش به خواننده به جای تجربه‌ای شخصی، که بسا بسیار خوردنی(خواندنی؟!)اش کرده بود که بگذریم- حرف‌های نغز و پرمغزی در دل داشت. دست‌کم این‌طور تبیین کردن خرافات برایم سخت تازگی داشت.<br />
امّا، اصولاً و همیشه با بیشینه‌ی آرای حضرت اسکینر مشکل داشته‌ام -هرچند که بسیاری از حرف‌هاش و مدل‌سازی‌هاش را می‌پسندم: چه کنم دیگر، این گرایش دیرینه‌ی اومانیستی‌ام دست‌وپایم را بسته و دوست دارم گمان کنم که این آدمی‌زاده‌ی دوپا موجودی ست آزاد و با-اراده؛ امّا فقط دوست دارم و، می‌دانم که این‌طور نیست!!</p>
<p>پ.ن. گفتیم جناب‌عالی را از توهّم عالم‌بودن‌مان و پذیرش تفکیک علوم از سوی شخص شخیص‌مان در بیاوریم و، در حوزه‌ی علم‌النّفس هم چیزکی بگوییم: بادا که این جریده بماند برای دیگر آکادمیسین‌های سخت‌کوش آینده‌ی میهن زیاده آکادمیسین‌پرورمان!<br />
&#8230;<br />
آره جانم! کامنت نگذاشتن دلیل نخواندش نیست. در ضمن ما خوش داریم که مثل شما در توهم سر کنیم. چطور شما می‌توانید در خیال اومانیست باشید، ما نمی‌توانیم در خیال شما را عالم بدانیم؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: شهاب</title>
		<link>http://amirteimouri.wordpress.com/2007/12/09/%d8%ad%d8%b4%d9%85%d8%aa-%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d9%81%d8%a7%d8%aa%db%8c/#comment-23</link>
		<dc:creator>شهاب</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 14 Dec 2007 14:08:24 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://amirteimouri.wordpress.com/2007/12/09/%d8%ad%d8%b4%d9%85%d8%aa-%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d9%81%d8%a7%d8%aa%db%8c/#comment-23</guid>
		<description>خیلی جالب بود! برام جدید بود.
راستی! یک ذره آزاردهنده و کمی هم حیفه که فقط من تو بلاگت نظر میدم! یه ذره هم خزه! یه کم تبلیغ کن! بلاگت شایسته داشتن مخاطبای بیشتر هست...
</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی جالب بود! برام جدید بود.<br />
راستی! یک ذره آزاردهنده و کمی هم حیفه که فقط من تو بلاگت نظر میدم! یه ذره هم خزه! یه کم تبلیغ کن! بلاگت شایسته داشتن مخاطبای بیشتر هست&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مهران</title>
		<link>http://amirteimouri.wordpress.com/2007/12/09/%d8%ad%d8%b4%d9%85%d8%aa-%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d9%81%d8%a7%d8%aa%db%8c/#comment-22</link>
		<dc:creator>مهران</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 14 Dec 2007 11:24:03 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://amirteimouri.wordpress.com/2007/12/09/%d8%ad%d8%b4%d9%85%d8%aa-%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d9%81%d8%a7%d8%aa%db%8c/#comment-22</guid>
		<description>با اجازه لينك شد
دلم برات تنگ شده، براي روزبه نه ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با اجازه لينك شد<br />
دلم برات تنگ شده، براي روزبه نه &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
