برنامهی رادیویی نیست!
دسامبر 25, 2007 با امیر تیموری
اتوبوس شب بهانهای شد که از جلوهی بصری بگویم. از این که اصلا در سینما باید روایت را فدای جلوهی بصری کرد؛ نظر شخصی است. وجه تمایز سینما و داستان ـ کوتاه یا بلند ـ چیست؟
جلوههای ویژه منظورم نیستها! ذهنات سراغ اسپیلبرگ و لوکاس هم نرود.
من برتون را اینگونه یافتهام: روی پرده نقاشی میکشد. هر کدام از فیلمهاش را ببینی، درش نمایان است. تکتک صحنهها را استوری بورد میکند. اولها خودش، بعدها دستیاراناش. خودش میگوید: «نقدهای بسیاری خواندهام که معتقد بودند فیلم من تصویر محض است، و من به این فکر میکردم که: این فیلم، یک برنامهی رادیویی نیست، بلکه یک چیز بصری است، بنابراین کجای کار غلط است؟ … سینما رسانهیی تصویری است بطوری که هر کاری که در آن انجام میدهی ـ حتی اگر آن کار آشکارا در یک سطح کاملا آگاهانه برای تماشاگر نباشد ـ معنا و مفهوم خود را برحسب منظر بیرونیاش پیدا میکند… چیزها نباید کلامی باشند و تو نباید معنای ظاهری و لفظی هر چیزی را بدانی. حتی گرچه این امکان وجود دارد که آن تصویر، تصویری غایی و اعلا باشد که در دایرهی درک مردم از واقعیت نگنجد، باز با این حال میتوان چیزی را در آن حس کرد. این همان نوع چیز ناگفتهیی است که برایم زیبا بود. این، همان جادوی فیلمهاست.» [1]
برگردم به اتوبوس شب. اتوبوس شب، یک جورهایی برایام همینطور است. شب و فضای بسته اتوبوس که انگار پوراحمد علاقهی خاصی بهشان دارد، کنتراست زیاد سیاه و سفید، نور چراغ اتوبوس. اما یک چیزی در آن آزارم میدهد؛ چیزهای کلامی. «چرا میکشیم؟» «جواب بچهش رو کی میخواد بده؟» «شما بیایید آن طرف، ما بیاییم این طرف. فالوده شیرازی بخوریم!» «تا این دفن نشه اتوبوس تکون نمیخوره».
امير دلم واست تنگ شده
اين كتابي كه معرفي كردي براي من نيست؟!
راستي امير جونم برام كادو يه چيزي مي خري؟
در جست و جوي زمان از دست رفته!
مارسل پروست رو از ماندانا هم بيشتر دوست دارم!!
…………………………………………………………..
این کتاب مال شماست
برات کادو هم میخرم. چشم! در اولین فرصت.
اگه اجازه بدی نظر ندم!
…………………………
اجازه ما هم دست شماست؛ هر جور راحتی