فقط باید حواست باشه که اولین ضربه ات آخرین ضربه باشه! وگرنه اگه ضربه ات جون نداشته باشه و طرف بتونه دوباره رو پاش وایسه، اونوخت نمی زندت بلکه میکندت.
(در کل این طرز تفکر رو قبول ندارم، اگه همه (تأکید میکنم که همه) قبول داشته باشن که اگه نزنی هیچ اتفاقی نمیفته، اونوخت کارای دنیا خیلی بهتر پیش می ره. اما خوب! چه می شه کرد! همیشه یه سری هستن که تنشون میخاره! )
………………………………………………………….
البته این حرف رو قیصر میزنه و نه من. من چون این قسمت از فیلم رو خیلی دوست دارم، این دیالوگ رو نقل کردم. اما خود قیصر میگه: این نظام روزگاره! توجه داشته باش.
بسیار از لطفی که به من نشان داده اید سپاسگزارم. ذیل کامنت سرکار پاسخ کوتاهی را خدمت تان عرض کرده ام.
با تشکر و تقدیم احترام
ققنوس
پ.ن.: آره دائی جان. نزنی می زننت. درسته. ولی مشکل اینه که اگر این را قبول کردیم آنوقت باید بپذیریم که صدها هزار سال که بشر راه آمده تا از جنگل بیرون بیاد همه اش هیچی بوده و بشر هنوز در جنگل (گیرم جنگل مدرن) زندگی می کند. خیلی دلم می خواست این حرف قیصر غلط بود. شاید هم باشد. نمی دانم.
…………………………………………………………….
ممنون که جواب دادی، من پایین هم گفتم. من این قسمت فیلم رو خیلی دوست دارم، نقل کردم. حرف من هم این نیست.
خاک بر سر من،خاک بر سر ما،خاک بر سر همه که بعد از صحبت از تارانتینو صحبت از قیصر می شود و آقای کیمیایی هم می شود جبران خلیل جبران و جمله اش می شود جمله ای روشنگرانه در ادامه ی صحبت های کانت که مثلا معلوم نیست قرار است شباهتهای دوران مدرن و سنتی را به رخ بکشد یا یادی از مثلا بهترین فیلم ایرانی باشد یا…!
(منظور خاصی از این کامنت نداشتم، فقط خواستم یاد دوست عزیز “بی خا…” رو زنده کرده باشم)
…………………………………………………..
من تو وبلاگ خودت جواب میدم حالا!
………….
بعد جواب دادن تو وبلاگ خودت: الحق که خاک بر سرت!
برای اینکه به متخصص عزیز هم عرض کنم که بنده نگشتم یه پست گیر بیارم که بکوبمش شما رو ارجاع می دم به پستتون راجع به فیلم پارک وی که فقط می توان دو صفحه ی کامل در نفد جمله ی اولتون نوشت!بله!
………………………………………….
آقا جون! من یه زری زدم راجع به اینکه کار تخصصی و اینا، بعد هم گفتم که اشتباه کردم. حالا باید تا ابد بگم:گه خوردم؟ بعد هم اگر ایراد داری که قطعا هم نوشته ایراد داره. بهتره بگی. وعده سر خرمن نده. یک وقت دیدی ایرادها رو نوشتی شد ۱ صفحه و نیم، اونوقت چیکار میکنی؟ :دی
بله خب! این که از روز هم روشنتر است! فقط من نمیدانم چرا به تریج قبای دوستان بر میخورد این جمله را و جملههایی از این دست را که میشنوند (و ایضاً میخوانند)!
پ.ن. خودت گفتهای که تنها خواستهای نقل کنی و این، جملهی دوستداشتنیات شاید نباشد. امّا مگر باید همه چیز را دوست داشت وقت نقل کردن؟ من که به چشم یک واقعیت نگاه میکنم به این جمله؛ و مگر همیشه همهی واقعیتها و فاکتها مطابق با سلیقهی من اند؟ اصلاً شاید در زندگیام آنقدر ترسو باشم که جرأت زدن نداشته باشم، امّا این چیزی از درستی این واقعیت که کم نمیکند: انسان هر چهقدر هم که مدرن شده باشد باز هم گرگ انسان است؛ گیرم که حالا جوری بزند که نفهمی یا اگر میفهمی گمان نکنی خیلی بد خوردهای یا هر چه!
………………………………………………………………..
من البته با این جملهی هابز که انسان، گرگ انسان است، خیلی موافق نیستم. خیلی افراطیه. یک کم تعدیل(!) درستاش میکنه! اما؛ قطعا این جمله واقعیته.
فقط باید حواست باشه که اولین ضربه ات آخرین ضربه باشه! وگرنه اگه ضربه ات جون نداشته باشه و طرف بتونه دوباره رو پاش وایسه، اونوخت نمی زندت بلکه میکندت.
(در کل این طرز تفکر رو قبول ندارم، اگه همه (تأکید میکنم که همه) قبول داشته باشن که اگه نزنی هیچ اتفاقی نمیفته، اونوخت کارای دنیا خیلی بهتر پیش می ره. اما خوب! چه می شه کرد! همیشه یه سری هستن که تنشون میخاره! )
………………………………………………………….
البته این حرف رو قیصر میزنه و نه من. من چون این قسمت از فیلم رو خیلی دوست دارم، این دیالوگ رو نقل کردم. اما خود قیصر میگه: این نظام روزگاره! توجه داشته باش.
امیر عزیز و محترم
بسیار از لطفی که به من نشان داده اید سپاسگزارم. ذیل کامنت سرکار پاسخ کوتاهی را خدمت تان عرض کرده ام.
با تشکر و تقدیم احترام
ققنوس
پ.ن.: آره دائی جان. نزنی می زننت. درسته. ولی مشکل اینه که اگر این را قبول کردیم آنوقت باید بپذیریم که صدها هزار سال که بشر راه آمده تا از جنگل بیرون بیاد همه اش هیچی بوده و بشر هنوز در جنگل (گیرم جنگل مدرن) زندگی می کند. خیلی دلم می خواست این حرف قیصر غلط بود. شاید هم باشد. نمی دانم.
…………………………………………………………….
ممنون که جواب دادی، من پایین هم گفتم. من این قسمت فیلم رو خیلی دوست دارم، نقل کردم. حرف من هم این نیست.
خاک بر سر من،خاک بر سر ما،خاک بر سر همه که بعد از صحبت از تارانتینو صحبت از قیصر می شود و آقای کیمیایی هم می شود جبران خلیل جبران و جمله اش می شود جمله ای روشنگرانه در ادامه ی صحبت های کانت که مثلا معلوم نیست قرار است شباهتهای دوران مدرن و سنتی را به رخ بکشد یا یادی از مثلا بهترین فیلم ایرانی باشد یا…!
(منظور خاصی از این کامنت نداشتم، فقط خواستم یاد دوست عزیز “بی خا…” رو زنده کرده باشم)
…………………………………………………..
من تو وبلاگ خودت جواب میدم حالا!
………….
بعد جواب دادن تو وبلاگ خودت: الحق که خاک بر سرت!
برای اینکه به متخصص عزیز هم عرض کنم که بنده نگشتم یه پست گیر بیارم که بکوبمش شما رو ارجاع می دم به پستتون راجع به فیلم پارک وی که فقط می توان دو صفحه ی کامل در نفد جمله ی اولتون نوشت!بله!
………………………………………….
آقا جون! من یه زری زدم راجع به اینکه کار تخصصی و اینا، بعد هم گفتم که اشتباه کردم. حالا باید تا ابد بگم:گه خوردم؟ بعد هم اگر ایراد داری که قطعا هم نوشته ایراد داره. بهتره بگی. وعده سر خرمن نده. یک وقت دیدی ایرادها رو نوشتی شد ۱ صفحه و نیم، اونوقت چیکار میکنی؟ :دی
سلام
…………………………..
سلام یوسف جان! چه خبرا؟
بله خب! این که از روز هم روشنتر است! فقط من نمیدانم چرا به تریج قبای دوستان بر میخورد این جمله را و جملههایی از این دست را که میشنوند (و ایضاً میخوانند)!
پ.ن. خودت گفتهای که تنها خواستهای نقل کنی و این، جملهی دوستداشتنیات شاید نباشد. امّا مگر باید همه چیز را دوست داشت وقت نقل کردن؟ من که به چشم یک واقعیت نگاه میکنم به این جمله؛ و مگر همیشه همهی واقعیتها و فاکتها مطابق با سلیقهی من اند؟ اصلاً شاید در زندگیام آنقدر ترسو باشم که جرأت زدن نداشته باشم، امّا این چیزی از درستی این واقعیت که کم نمیکند: انسان هر چهقدر هم که مدرن شده باشد باز هم گرگ انسان است؛ گیرم که حالا جوری بزند که نفهمی یا اگر میفهمی گمان نکنی خیلی بد خوردهای یا هر چه!
………………………………………………………………..
من البته با این جملهی هابز که انسان، گرگ انسان است، خیلی موافق نیستم. خیلی افراطیه. یک کم تعدیل(!) درستاش میکنه! اما؛ قطعا این جمله واقعیته.