«… جنبه دیگر سیستم اقتصادی ما، نیاز به مصرف تودهوار، وسیلهای برای ایجاد خصوصیتی در انسان امروزی شده که کاملا با منش انسان قرن نوزدهم متعارض است. و آن اصل«هر آرزویی باید فورا برآورده شود و هیچ خواستهای نباید عقیم گذاشته شود» میباشد.
بهترین شاهد این اصل خرید به اقساط است. در قرن نوزدهم هرچه مورد نیاز بود، یا نبود، بطور نسیه خریداری میشد، و تبلیغ نقش مؤثری در تحریک شما برای خرید ایفا میکرد و زندگی در دایرهی بستهای جریان داشت. اکنون خرید به اقساط است و بمحض اینکه پرداخت قسط تمام شد، جنس خریداری شده را میفروشند و کالای دیگری میخرند.
اصل«آرزوها باید بدون تاخیر برآورده شوند» در روابط جنسی نیز، بخصوص از جنگ اول جهانی به بعد، نافذ است. برداشت غلطی از مکتب فروید بعمل آمده که میگویند رواننژندی ناشی از سرکوب کردن امیال جنسی است و هرچه این سرکوبی کمتر باشد انسان سالمتر است. حتی والدین نیز در برآورده کردن تمام خواستههای فرزندان خود درنگ نمیکنند تا مبادا دچار محرومیت و عقده شوند. متاسفانه همین فرزندان حتی والدینشان باید به روانکاو مراجعه کنند، اگر یارای آن را داشته باشند…»[1]
[1] اریک فروم، جامعهی سالم، ترجمهی اکبر تبریزی، بهجت، تهران ۱۳۸۵
1.ببین من فرق سیستم اقتصادی قرن نوزده رو با الآن نفهمیدم! نسیه با اقساط فرق داره؟!
2.روان نژندی یعنی چی؟!!!!!
3.اینکه این اصل و این خصوصیت توسط سیستم اقتصادی قرن بیست و نیاز به مصرف توده وار به وجود اومده باشه رو زیاد قبول ندارم. انسان از ازل این حس رو داشته و فکر میکرده اگه امیالش رو برآورده نکنه، از دنیا عقب میمونه. بهتر بود میگفت در قرن بیستم این اصل (که قبلا هم وجود داشت)، در سیستم اقتصادی پررنگتر شد.
4.در کل با پاراگراف آخر موافقم! ببین من دقیق نمی دونم فروید چی گفته یا وقتی این نظریه رو گفته واقعا به فکر بشر بوده یا شکم و پایینتر از شکم خودش. ولی چیزی که واضحه در مورد این واپس زدگی میل جنسی جو خیلی بسته ای تو ایران به وجود اومده. جوی که حتی با اسلام هم در تعارضه.
مثلا یادمه تو یکی از کتابای ضمیمه ای که تو دبیرستان بهمون داده بودن، نوشته بود امام علی وقتی فهمید کسی خود ارضایی میکنه فوری از مال بیت المال زنش داد. میبینی؟! نگفت دیگه نزن! بلکه زنش داد! یعنی اسلام هم یه چیزی تو همون مایه های فروید میگه و با سرکوب مخالفه.
ولی با جوی که تو ایران به وجود اومده، یه پسر اصلا جرأت نداره تا زودتر از بیست و چهار پنج سالگی به باباش بگه زن می خواد! تازه فک نکنم اصلا تو ایران ازدواج زیر بیست سال داشته باشیم. خوب این رو قبول دارم که نتیجه یه همچین دید بسته ای میشه این همه جوون کمری که دور و برمون ریخته.
سرکوب خارجی یک میل، اگه از روی درک به وجود نیومده باشه و اجباری باشه مسلما به یه عقده درونی تبدیل میشه.
یادمه تو بینش پیش اینجوری مثال میزد که امیال انسان مثل سیلاب میتونه زندگی رو ویران کنه. ولی اگه جلوی این سیلاب سد بزنیم، می تونیم از اون در جهت عمران و آبادانی زندگی استفاده کنیم.
حالا نظر من اینه:
در مورد میلی مثل میل جنسی، که تو ایران “حداقل” تا بیست و چهار سالگی امکان برآورده کردنش نیست، اگه جلوش سد بزنیم، این آب پشت این سد هی جمع میشه، هی جمع میشه تا بالاخره یه روز این سد میشکنه.
حالا باز به نظر من برای این مشکل سه تا راه وجود داره، که فقط و فقط اولیش تو ایران قابل اجراست!
1.بیایم اون سد و ایمان خودمون رو قوی تر کنیم. وقتی یه کسی مثل “خدا” میگه مرتیکه کمری نزن! خوب حتما یه چیزی هست که میگه دیگه!
2.به این یه سد اکتفا نکنیم، جاهای بالاتری هم که این سیلاب از اون جاها نشأت میگیره چند تا سد محکم بزنیم.
که ماشالا قربونش برم تو ایران بدتر آب بستن تو این سیلاب! دیگه نیازی نیست من مرور کنم!
3.مثل امیال دیگه به محض ورود سیلاب به سد بهره برداری از سد رو شروع کنیم. که خوب همونطور که گفتم، تو دید جامعۀ امروز ما همچین چیزی به یه ناهنجار تبدیل شده.
مورد اول مهمترین مورد و اجرایی ترین مورده. قطعا هر چی جوون خوب و سر به راه که الان دور و برمون میبینیم، به خاطر همون مورد اوله و اینکه اونا سد محکمی ساختن.
ولی چیزی که واضحه اینه که این مورد به تنهایی کافی نیست. سد هر چقدرم محکم باشه، ممکنه بالاخره یکی از سیلابای مورد دوم باباشو در بیاره.
حرف اصلی اینکه هر سه مورد بالا در کنار هم لازمه. البته با حفظ درجه اهمیت از بالا به پایین.
……………………………….
«سرکوب خارجی یک میل، اگه از روی درک به وجود نیومده باشه و اجباری باشه مسلما به یه عقده درونی تبدیل میشه.» این جمله رو با کمی تسامح میشه یک گزارهی کاملا روانکاوانه به حساب آورد. به جای درک، بگیم آگاهی یا خودآگاهی و اجباری هم میتونه، ناآگاهانه باشه.
حالا تو این همه حرف زدی راجع به میل جنسی و اینا، من منظورم این بود که یادمون رفته باید یک کمی صبر داشته باشیم. البته اینا که تو گفتی هم شامل همینه دیگه. ولی خیلی خاصتر.
رواننژندی = روانرنجوری ـ هر دو ترجمهی neurosis هستند ـ یعنی یه دردیت هست. هم فیزیکی هم روحی. خلاصهاش رو گفتمها! وگرنه اینقدرها هم کشکی نیست.
نسیه و اقساط هم، لابد یک فرقی دارن دیگه! احتمالا مترجماش ناشی بوده. البته این ترجمه فکر کنم مال حدود سال ۴۰ باشه و تا الآن هم تغییر نکرده باشه.
احتمالا دوتا واژهای بودن که تو زبان مبدا با هم فرق داشتن.
یه چیزیو باید اعتراف کنم! من خط آخر این پست رو نخونده بودم! فکر کردم فروم داره از این اصل حمایت میکنه! شاید اگه خونده بودم، کامنت بالا یک کم متفاوت میشد! بیخیال!