من بی هیچ مزدی تو را جاودانه خواهم کرد:
به دوربین نگاه کن و لبخند بزن!
تکمیلی: البته هزینهی دوربین و شیرینی بچهها فراموش نشود…
بایگانیِ اکتبر, 2008
Immortality
ارسالشده در عکاسی, tagged جاودانگی, عکاسی در اکتبر 31, 2008 | 7 دیدگاه »
… و من فهمیدم هنگام تجربهی ارگاسم، کف پایام کرخت میشود.
پنج
ارسالشده در زر زر زیادی, tagged کتاب, پاچهی نوید, استقرا, دوستان, عدم قطعیت در اکتبر 22, 2008 | 1 دیدگاه »
۲- به لطف آنارام، مهسا، مهشید، مریم، حمیرا، مهران، مژگان، سوده و روزبه – همگی با هم روز تولدم چندین کتاب، هدیه دادندم – «۱۰۱ مسئلهی فلسفی» را میخوانم و هرچه بیشتر بر « عدم قطعیت » یقین پیدا میکنم و پوزخندی میزنم بر خودم که بر آنچه قطعی نیست یقین کردهام.
۴- به گمونم یه [...]
۲۲ سفید
ارسالشده در شخصی در اکتبر 21, 2008 | 2 دیدگاه »
سال ۲۲ام و یک تار موی سفید…
علم باید برود بوق بزند!
ارسالشده در علم, tagged موج سینوسی, احساسات, بوق, باباحسین, تجربهی عامه, علم در اکتبر 10, 2008 | 3 دیدگاه »
بحث بر سر لذتگرایی و اپیکور به آنجا رسید که احساسات انسان به صورت موج سینوسی ظاهر میشود و همه به نوعی بایپولار – bipolar – هستند و تنها بیسلاینها – baseline – متفاوت است و …
۱- یادم میآید باباحسین – پدربزرگ – که فوت کرده بود، بعد از گریه و شیونهای صبح، شب همه دور جمع [...]
آه…آقای قلعهنویی!
ارسالشده در زر زر زیادی, tagged فوتبال, قلعهنویی, شاشیدن در اکتبر 9, 2008 | 2 دیدگاه »
آه…آقای قلعهنویی! تو که تیمات میتونه ۵تا و ۶تا بزنه. چرا بعضی وقتا میزنه به سرت و از ترس میشاشی به شلوارت و تیمات و هوادارت؟ هم جلو کره جنوبی این کارو کردی، هم جلو پرسپولیس.
دستاورد فلسفه
ارسالشده در فلسفه, tagged فلسفه, دستاورد فلسفه در اکتبر 5, 2008 | 9 دیدگاه »
حداقل دستاورد فلسفه، آگاهی از این نکته است که :
به پرسشهای بظاهر ساده، نمیتوان بسادگی پاسخ داد.