نوشتن، لبهی تیغ است. لغزیدن نمیخواهد؛ میبرد: در جایی از این کرهی خاکی که مردماناش درگیر نان و نفتاند و به آزادی پیش از بیان میاندیشند ـ خوشخیالاند. آزادی پس از بیان هم را که میدانی. اما؛ نوشتن، مثل زهر است. پادزهرش، زهر است. اگر برنده است،ببریش، نمیبرد. بله؛ سانسور. خود ــ سانسوری. میبری میریزی [...]
بایگانیِ دسامبر, 2008
نوشتن؛ لبهی تیغ
ارسالشده در شخصی, tagged نوشتن, سانسور در دسامبر 14, 2008 | 1 دیدگاه »
…
ارسالشده در زر زر زیادی, tagged گذشته, زرزرزیادی در دسامبر 6, 2008 | 3 دیدگاه »
به گذشته که نگاه میکنی، مخصوصا به خودت، دلات میخواد حسابی بخندی. اما حیف! خندهات نمیگیره.