نوشتن، لبهی تیغ است. لغزیدن نمیخواهد؛ میبرد: در جایی از این کرهی خاکی که مردماناش درگیر نان و نفتاند و به آزادی پیش از بیان میاندیشند ـ خوشخیالاند. آزادی پس از بیان هم را که میدانی. اما؛ نوشتن، مثل زهر است. پادزهرش، زهر است. اگر برنده است،ببریش، نمیبرد. بله؛ سانسور. خود ــ سانسوری. میبری میریزی دور. زهرش را میگیری تا قلمات را گل نگیرند ـ چه خوشخیالام. آخر هم که میگیرند. آخر هم که میبرند…
{کامل این مطلب در شمارهی اول راویان به چاپ رسیده است.}
متن قشنگیه.
ولی خیالت راحت. تازگیها اگه نبریش هم باز نمی بره. پوست بعضیا کلفت شده. ولی گرفتن و بردن و وضعیت آزادی پس از بیان همچنان به جای خود باقیه.