«هیجانها پدیدههای احساسی ـ انگیختگی ـ هدفمند ـ بیانگر کمدواماند که به ما کمک میکنند با فرصتها و چالشهایی که هنگام رویدادهای مهم زندگی مواجه میشویم سازگار شویم.»
«هیجانها، احساس یا عاطفهای اند که سه جزء انگیختگی فیزیولوژیک، تجربهی هشیارانه و بروز رفتاری دارند.
«هیجان وضعیت پیچیدهای است در پاسخ به تجربههای دارای بار احساسی. هیجان را رویدادهای بیرونی فرامیخوانند و جلوههای هیجان نیز معطوف همان رویدادهاست. هیجان از شش جرء ۱- تجربهشخصی و ذهنی ۲- پاسخهای جسمانی ۳- شناخت شخص ۴- جلوههای چهره ۵- واکنش به هیجان ۶- گرایش به اعمال معین مرکب شده است.»
(اتکینسون و دیگران. زمینهی روانشناسی هیلگارد. ترجمهی براهنی و دیگران. تهران: رشد، ۱۳۸۵)
(البته بدیهی است که هرکدام از تعاریف دارای نقایص و ایراداتی هستند و به همین منظور از چند تعریف استفاده کردهام.)
۱- از برآیند تعریفها ـ Objects، رویداد بیرونی، رویدادهای مهم، تجربیات با بار احساسی ـ اینطور بر میآید که هیجانها، مجموعهای از پاسخها هستند که به رویدادهای بیرونی داده میشوند. یعنی هیجانها پاسخ اند. بنابراین تابعی از بیرون هستند و بر فرد اعمال میشوند. طبق نظر داروین پاسخهای هیجانی آموخته شده نیستند و حاصل سیر تکاملاند. به گمان من، در عین اتوماتیک بودن پاسخهای هیجانی، راهبردهای هر فرد در مقابله با هر هیجان حاصل یادگیری و فرهنگ میتواند باشد. مثلا فردی که درحال نقد و مباحثه با شخص دیگر است، در عین اینکه خشم در او بیدار شده، ـ چرا که نقد و مباحثه نوعی رقابت و مبارزه است و رقابت و مبارزه خشم را بیدار میکند تا فرد از خودش و نظراتش دفاع کند ـ میتواند با شناسایی این خشم و جهتدهی آن در مسیر درست، از کوبیدن مشت به صورت رقیب جلوگیری کند. معنای ضمنی این حرف میشود اینکه: عوض ازبین بردن هیجانی، ـ که کاری عبث است ـ میشود راهبردها را نسبت به آن تغییر داد.
۲- هیجانها منجر به عمل/رفتار میشوند یا ارگانیسم را برای عمل/رفتار خاصی آماده میکنند. این آماده سازی از طریق دستگاه عصبی خودمختار ـ به این دلیل میگویم اتوماتیک است ـ یا مدارهای مغزی وابسته به هر هیجان، تغییر نگرش یا توجه ـ برخی هیجانات توجه را محدود میکنند و برخی دیگر گسترش میدهند ـ میتواند اعمال شود. معنای ضمنی این حرف این است: میشود در پس هر رفتاری، هیجانی خاص را شناسایی کرد. شاید به همین دلیل است که لازاروس در هیجان و انطباق میگوید:
«تا زمانی که هیجاناتشان را فهم نکردهباشیم. نمیتوانیم مردم را فهم کنیم»
بسیار عالی بود.
خوبه.یه سوال هدفت ازین نوشتن ها و نظر گرفتن ها ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ببین حرف دلت در مورد حقوق قانون چیه؟ مستدام باشی.
1. با نظر ریو تقریبا مخالفم. فکر می کنم کاملا بر عکس باشه. یعنی هیجان معمولا تو فرصتها یا چالشها ممکنه کار رو خراب کنه. و خیلی وقتها هم کرده حداقل برا من! و فکر می کنم ما وقتی می تونیم با فرصتها و چالشها سازگار بشیم که از شدت هیجان کم کنیم و موفق به مهارش بشیم.
2.نظر دوم جالبه! منظورش از “تجربۀ هشیارانه” چیه؟
ولی به نظرم هیجان عاطفه نیست.
3. تو نظر ویلیام هم مشخص نشده که بالأخره هیجان کدومه؟ بروز عملی یا دگرگونی در نگرش و چهره یا جفتش؟
اینی هم که میگه هیجان زاییدۀ خشم و عشق و ترس و از این دسته جای بحث داره. اولاً هر عشق و خشم و ترسی ایجاد هیجان نمی کنه. ثانیاً هیجان لزوماً معلول این قبیل احساسات نیست. چرا نمی شه هیجان رو به عنوان یک احساس مستقل در نظر گرفت؟ مثلاً یکی ازت می پرسه «ترسیدی؟»، جواب می دی «نه! فقط یه کم هیجان دارم».
4. هوممـم! این تعریف اتکینسون به نظر بدک نیست! البته بستگی داره که اون 6 جزء رو چه جوری توضیح داده باشه.
5.نظر داروین خیلی خیلی جالبه. اگه درست باشه کاملاً توجیه می کنه که چرا موقع پخش فوتبال مامانم حرفای فردوسی پور رو نمیفهمه و منم حرفای مامانم رو! با این حساب هر کی می تونه هیجانش رو تو یه زمینه ای تکامل ببخشه و فقط تو اون زمینه هیجان زده بشه.
6. درباره نظر تو هم هرچند که مثل ویلیام خشم هنگام دعوا رو یه جور هیجان فرض کردی ولی نظرت درباره اینکه “راهبردهای هر فرد در مقابله با هر هیجان حاصل یادگیری و فرهنگ میتواند باشد” کاملا قانع کننده است.
7.منم کلی بخوام نگاه کنم هیجان رو با ترس مقایسه می کنم. هر دو احساس ترس و هیجان هنگام وقوع یه رویداد پیش میان.
ترس نگرانه از روی دادن و به نوعی می خواد این رویداد رو عقب بندازه. (یه احساس بازدارنده است)
هیجان کنجکاوه نسبت به روی دادن و می خواد زودتر رویداد و نتیجه رو ببینه. (یه احساس محرکه. البته به قول تو با اینکه محرکه ولی می تونه “توجه” رو محدود کنه یا گسترش بده. اینا تناقضی ندارن)
8. می خوام هیجان رو به ساده ترین نحو ممکن تعریف کنم: با استفاده از لغت همخانواده اش یعنی هویج!!
هیجان همان احساسی است که با دیدن هویج به خر دست می دهد!
(البته تو فرهنگ دهخدا نگاه کردم، هویج از ریشه ه و ج نیست! شکل اصلیش حویجه!)
……………………………………
تو هیجان رو فقط به شوق کاهش میدی. درحالی که در این تعارف اشتیاق، نوعی هیجان بحساب میاد.