<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها در: تعریف هیجان و معانی ضمنی‌اش -۱</title>
	<atom:link href="http://amirteimouri.wordpress.com/2009/02/06/%d8%aa%d8%b9%d8%b1%db%8c%d9%81-%d9%87%db%8c%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b6%d9%85%d9%86%db%8c%e2%80%8c%d8%a7%d8%b4-%db%b1/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://amirteimouri.wordpress.com/2009/02/06/%d8%aa%d8%b9%d8%b1%db%8c%d9%81-%d9%87%db%8c%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b6%d9%85%d9%86%db%8c%e2%80%8c%d8%a7%d8%b4-%db%b1/</link>
	<description>یادداشت‌های پراکنده‌ی امیر تیموری راجع به دنیای شخصی‌اش</description>
	<lastBuildDate>Tue, 24 Nov 2009 09:34:49 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: شهاب</title>
		<link>http://amirteimouri.wordpress.com/2009/02/06/%d8%aa%d8%b9%d8%b1%db%8c%d9%81-%d9%87%db%8c%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b6%d9%85%d9%86%db%8c%e2%80%8c%d8%a7%d8%b4-%db%b1/#comment-237</link>
		<dc:creator>شهاب</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 11 Feb 2009 21:09:35 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://amirteimouri.wordpress.com/2009/02/06/%d8%aa%d8%b9%d8%b1%db%8c%d9%81-%d9%87%db%8c%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b6%d9%85%d9%86%db%8c%e2%80%8c%d8%a7%d8%b4-%db%b1/#comment-237</guid>
		<description>1. با نظر ریو تقریبا مخالفم. فکر می کنم کاملا بر عکس باشه. یعنی هیجان معمولا تو فرصتها یا چالشها ممکنه کار رو خراب کنه. و خیلی وقتها هم کرده حداقل برا من! و فکر می کنم ما وقتی می تونیم با فرصتها و چالشها سازگار بشیم که از شدت هیجان کم کنیم و موفق به مهارش بشیم.
2.نظر دوم جالبه! منظورش از &quot;تجربۀ هشیارانه&quot; چیه؟
ولی به نظرم هیجان عاطفه نیست.
3. تو نظر ویلیام هم مشخص نشده که بالأخره هیجان کدومه؟ بروز عملی یا دگرگونی در نگرش و چهره یا جفتش؟
اینی هم که میگه هیجان زاییدۀ خشم و عشق و ترس و از این دسته جای بحث داره. اولاً هر عشق و خشم و ترسی ایجاد هیجان نمی کنه. ثانیاً هیجان لزوماً معلول این قبیل احساسات نیست. چرا نمی شه هیجان رو به عنوان یک احساس مستقل در نظر گرفت؟ مثلاً یکی ازت می پرسه «ترسیدی؟»، جواب می دی «نه! فقط یه کم هیجان دارم».
4. هوممـم! این تعریف اتکینسون به نظر بدک نیست!  البته بستگی داره که اون 6 جزء رو چه جوری توضیح داده باشه.
5.نظر داروین خیلی خیلی جالبه. اگه درست باشه کاملاً توجیه می کنه که چرا موقع پخش فوتبال مامانم حرفای فردوسی پور رو نمیفهمه و منم حرفای مامانم رو! با این حساب هر کی می تونه هیجانش رو تو یه زمینه ای تکامل ببخشه و فقط تو اون زمینه هیجان زده بشه.
6. درباره نظر تو هم هرچند که مثل ویلیام خشم هنگام دعوا رو یه جور هیجان فرض کردی ولی نظرت درباره اینکه &quot;راهبردهای هر فرد در مقابله با هر هیجان حاصل یادگیری و فرهنگ می‌تواند باشد&quot; کاملا قانع کننده است.
7.منم کلی بخوام نگاه کنم هیجان رو با ترس مقایسه می کنم. هر دو احساس ترس و هیجان هنگام وقوع یه رویداد پیش میان.
ترس نگرانه از روی دادن و به نوعی می خواد این رویداد رو عقب بندازه. (یه احساس بازدارنده است)
هیجان کنجکاوه نسبت به روی دادن و می خواد زودتر رویداد و نتیجه رو ببینه. (یه احساس محرکه. البته به قول تو با اینکه محرکه ولی می تونه &quot;توجه&quot; رو محدود کنه یا گسترش بده. اینا تناقضی ندارن)
8. می خوام هیجان رو به ساده ترین نحو ممکن تعریف کنم: با استفاده از لغت همخانواده اش یعنی هویج!! 
هیجان همان احساسی است که با دیدن هویج به خر دست می دهد!
(البته تو فرهنگ دهخدا نگاه کردم، هویج از ریشه ه و ج نیست! شکل اصلیش حویجه!)
..........................................
تو هیجان رو فقط به شوق کاهش می‌دی. درحالی که در این تعارف اشتیاق، نوعی هیجان بحساب میاد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>1. با نظر ریو تقریبا مخالفم. فکر می کنم کاملا بر عکس باشه. یعنی هیجان معمولا تو فرصتها یا چالشها ممکنه کار رو خراب کنه. و خیلی وقتها هم کرده حداقل برا من! و فکر می کنم ما وقتی می تونیم با فرصتها و چالشها سازگار بشیم که از شدت هیجان کم کنیم و موفق به مهارش بشیم.<br />
2.نظر دوم جالبه! منظورش از &#8220;تجربۀ هشیارانه&#8221; چیه؟<br />
ولی به نظرم هیجان عاطفه نیست.<br />
3. تو نظر ویلیام هم مشخص نشده که بالأخره هیجان کدومه؟ بروز عملی یا دگرگونی در نگرش و چهره یا جفتش؟<br />
اینی هم که میگه هیجان زاییدۀ خشم و عشق و ترس و از این دسته جای بحث داره. اولاً هر عشق و خشم و ترسی ایجاد هیجان نمی کنه. ثانیاً هیجان لزوماً معلول این قبیل احساسات نیست. چرا نمی شه هیجان رو به عنوان یک احساس مستقل در نظر گرفت؟ مثلاً یکی ازت می پرسه «ترسیدی؟»، جواب می دی «نه! فقط یه کم هیجان دارم».<br />
4. هوممـم! این تعریف اتکینسون به نظر بدک نیست!  البته بستگی داره که اون 6 جزء رو چه جوری توضیح داده باشه.<br />
5.نظر داروین خیلی خیلی جالبه. اگه درست باشه کاملاً توجیه می کنه که چرا موقع پخش فوتبال مامانم حرفای فردوسی پور رو نمیفهمه و منم حرفای مامانم رو! با این حساب هر کی می تونه هیجانش رو تو یه زمینه ای تکامل ببخشه و فقط تو اون زمینه هیجان زده بشه.<br />
6. درباره نظر تو هم هرچند که مثل ویلیام خشم هنگام دعوا رو یه جور هیجان فرض کردی ولی نظرت درباره اینکه &#8220;راهبردهای هر فرد در مقابله با هر هیجان حاصل یادگیری و فرهنگ می‌تواند باشد&#8221; کاملا قانع کننده است.<br />
7.منم کلی بخوام نگاه کنم هیجان رو با ترس مقایسه می کنم. هر دو احساس ترس و هیجان هنگام وقوع یه رویداد پیش میان.<br />
ترس نگرانه از روی دادن و به نوعی می خواد این رویداد رو عقب بندازه. (یه احساس بازدارنده است)<br />
هیجان کنجکاوه نسبت به روی دادن و می خواد زودتر رویداد و نتیجه رو ببینه. (یه احساس محرکه. البته به قول تو با اینکه محرکه ولی می تونه &#8220;توجه&#8221; رو محدود کنه یا گسترش بده. اینا تناقضی ندارن)<br />
8. می خوام هیجان رو به ساده ترین نحو ممکن تعریف کنم: با استفاده از لغت همخانواده اش یعنی هویج!!<br />
هیجان همان احساسی است که با دیدن هویج به خر دست می دهد!<br />
(البته تو فرهنگ دهخدا نگاه کردم، هویج از ریشه ه و ج نیست! شکل اصلیش حویجه!)<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;<br />
تو هیجان رو فقط به شوق کاهش می‌دی. درحالی که در این تعارف اشتیاق، نوعی هیجان بحساب میاد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: راضیه</title>
		<link>http://amirteimouri.wordpress.com/2009/02/06/%d8%aa%d8%b9%d8%b1%db%8c%d9%81-%d9%87%db%8c%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b6%d9%85%d9%86%db%8c%e2%80%8c%d8%a7%d8%b4-%db%b1/#comment-229</link>
		<dc:creator>راضیه</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Feb 2009 21:38:06 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://amirteimouri.wordpress.com/2009/02/06/%d8%aa%d8%b9%d8%b1%db%8c%d9%81-%d9%87%db%8c%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b6%d9%85%d9%86%db%8c%e2%80%8c%d8%a7%d8%b4-%db%b1/#comment-229</guid>
		<description>خوبه.یه سوال هدفت ازین نوشتن ها و نظر گرفتن ها ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ببین حرف دلت در مورد حقوق قانون چیه؟ مستدام باشی.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوبه.یه سوال هدفت ازین نوشتن ها و نظر گرفتن ها ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ببین حرف دلت در مورد حقوق قانون چیه؟ مستدام باشی.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: nikoo</title>
		<link>http://amirteimouri.wordpress.com/2009/02/06/%d8%aa%d8%b9%d8%b1%db%8c%d9%81-%d9%87%db%8c%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b6%d9%85%d9%86%db%8c%e2%80%8c%d8%a7%d8%b4-%db%b1/#comment-227</link>
		<dc:creator>nikoo</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 08 Feb 2009 06:47:22 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://amirteimouri.wordpress.com/2009/02/06/%d8%aa%d8%b9%d8%b1%db%8c%d9%81-%d9%87%db%8c%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%b9%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b6%d9%85%d9%86%db%8c%e2%80%8c%d8%a7%d8%b4-%db%b1/#comment-227</guid>
		<description>بسیار عالی بود.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بسیار عالی بود.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
