کلهات که داغ شد، دستات سرد. فشارت ۱۸. انگشتهات بندری زدند هی؛ بیاختیار. بالا پریدی پایین، ورج کردی، وورج کردی: – «شاش داری برو، کسی نیست. برق الکی روشنه!» – «صدا قلبت چرا تا اینجا میاد؟» مردک نفهم ایندرالات داد: ریپرس کن به درک! آنوقت میفهمی بله، باید باشی تا ته ته ته.
Powered by ScribeFire.
سلام! من اومدم! دوباره فونت فارسی دارم! (البته پشتو!)
ایندر ال ات چیه دیګه؟!
نمی دونم چرا ترسو این روزا زیاد شده ایندیرال 80هم کارساز نیست
……………………………
این پست مال یک ماه پیش از کامنت شماست. مگر اینکه این روزها شامل یه ماه قبل هم بشه.
ترس هم داشت البته!
دوباره: سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام!
چند وقتی بود نه تو می اومدی به وبلاگم نه من می اومدم به وبلاگت. به قول شاعر یا منو ببر به خونتون یا بیا به خونه ی ما!!!
……………………………………
جان دلام، من از طریق فید وبلاگ شما رو دنبال میکردم. اما باز هم چشم. مزاحم میشم.