<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها در: Pos-Selection(!) Thoughts 2</title>
	<atom:link href="http://amirteimouri.wordpress.com/2009/06/30/pos-selection-thoughts-2/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://amirteimouri.wordpress.com/2009/06/30/pos-selection-thoughts-2/</link>
	<description>یادداشت‌های پراکنده‌ی امیر تیموری راجع به دنیای شخصی‌اش</description>
	<lastBuildDate>Tue, 24 Nov 2009 09:34:49 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: Asosh</title>
		<link>http://amirteimouri.wordpress.com/2009/06/30/pos-selection-thoughts-2/#comment-317</link>
		<dc:creator>Asosh</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 17 Jul 2009 01:23:43 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://amirteimouri.wordpress.com/2009/06/30/pos-selection-thoughts-2/#comment-317</guid>
		<description>راستی یادم رفت بگویم: ما، ادب‌مان را هم از همان‌هایی یاد گرفتیم که تظاهرات آرام و در سکوت را با گلوله پاسخ می‌دهند،‌ رها جان!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>راستی یادم رفت بگویم: ما، ادب‌مان را هم از همان‌هایی یاد گرفتیم که تظاهرات آرام و در سکوت را با گلوله پاسخ می‌دهند،‌ رها جان!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: Asosh</title>
		<link>http://amirteimouri.wordpress.com/2009/06/30/pos-selection-thoughts-2/#comment-316</link>
		<dc:creator>Asosh</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 17 Jul 2009 01:21:52 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://amirteimouri.wordpress.com/2009/06/30/pos-selection-thoughts-2/#comment-316</guid>
		<description>امیر عزیز! اگر می‌توانی بی‌خیال این گزاره‌ی دووجهی کافکا شوی که «امیدواری بلاهت است و ناامیدی، بزدلی»، امیدوار بمان که دست‌کم، به مرگ تدریجی دچار نشوی.

از این گذشته، موضع دوست عزیز پای ثابت خواندن این وب‌لاگ، رها، برایم جالب و تأمل‌برانگیز است: بر پست قبلی‌ات کامنت می‌گذارد که یک جوان این‌طور از پا در می‌آید و خودتان و خواستید و کذا. آن‌چنان که خواننده‌ی کامنت گمان می‌کند با مسیح و غم‌خوار بشریت طرف است. و انگار که ما در جبهه‌ی به اصطلاح خولی و ابن ملجم بوده‌ایم.
بر این پست‌ات کامنت می‌گذارد که «مملکت ما به آرامش احتیاج دارد» و یک خط ارجاع به زعم خودش توهین‌آمیز به احمدی‌نژاد، در یک وب‌لاگ که حداکثر ۲۰۰، ۳۰۰ خواننده دارد، را «آزادی» تفسیر می‌کند. دوست دارم از رها سوآلی بپرسم: هرزه‌درایی‌هایی چهارساله‌ی احمدی‌نژاد نسبت به بیشینه‌ی طبقه‌ی متوسط در رسانه‌های سراسری را چه می‌دانی؟ لابد آزادی مطلقی که دکتر دم از آن می‌زند، همین آزادی بی‌بندوبار خود و اطرافیان‌اش است، نه؟

و جالب‌تر این که، همین حالا یادم افتاد که حضرت والای رها، بر آن پست‌ات که مشئون از بد و بی‌راه به خاتمی بود هم کامنتی گذاشته بود در این مایه‌ها که، به خاتمی بد و بی‌راه نگو که برایت خطر دارد! در این کشور، فحش دادن به خاتمی چه هزینه‌ای دارد؟ که اگر داشت، حسین شریعتمداری و برادر مسعود دهنمکی و دیگر برادران، هشت سال در حواشی و سوراخ‌های امن‌شان، هر چه می‌خواستند و لایق خودشان بود، نثار خاتمی و دیگر اصلاح‌طلبان نمی‌کردند.

رها جان! شاید درخواست‌ام کمی زیاده‌روی باشد اما، لطفاً کمی به اخلاق پابند باش. احمدی‌نژادی هستی، باش. اما از آغاز بحث، موضع‌ات را بگو و ازش دفاع کن. مانند دیگر طرفداران حضرات، همه‌ی گوشه‌های رینگ را برای خودت رزرو نکن که عنداللزوم بتوانی از همه طرف به حریف‌ات بزنی. گمان هم نکن دیگر خوانندگان ابله و احمق اند که تو از همه‌ی درها و پوئن‌ها بتوانی برای رسیدن به هدف‌هات استفاده کنی.

والسلام.
.........................................
کاش به همین دو وجه ختم می‌شد، تعارضی پیچیده‌تر به سراغم آمده، خوبی‌اش این است که هرازچندی کانال‌اش عوض می‌شود و جاشان با هم تغییر می‌کند امید و ناامیدی. این‌‌طور گویا لااقل نیمی از عمرم امیدوارم. نه؟! :دی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امیر عزیز! اگر می‌توانی بی‌خیال این گزاره‌ی دووجهی کافکا شوی که «امیدواری بلاهت است و ناامیدی، بزدلی»، امیدوار بمان که دست‌کم، به مرگ تدریجی دچار نشوی.</p>
<p>از این گذشته، موضع دوست عزیز پای ثابت خواندن این وب‌لاگ، رها، برایم جالب و تأمل‌برانگیز است: بر پست قبلی‌ات کامنت می‌گذارد که یک جوان این‌طور از پا در می‌آید و خودتان و خواستید و کذا. آن‌چنان که خواننده‌ی کامنت گمان می‌کند با مسیح و غم‌خوار بشریت طرف است. و انگار که ما در جبهه‌ی به اصطلاح خولی و ابن ملجم بوده‌ایم.<br />
بر این پست‌ات کامنت می‌گذارد که «مملکت ما به آرامش احتیاج دارد» و یک خط ارجاع به زعم خودش توهین‌آمیز به احمدی‌نژاد، در یک وب‌لاگ که حداکثر ۲۰۰، ۳۰۰ خواننده دارد، را «آزادی» تفسیر می‌کند. دوست دارم از رها سوآلی بپرسم: هرزه‌درایی‌هایی چهارساله‌ی احمدی‌نژاد نسبت به بیشینه‌ی طبقه‌ی متوسط در رسانه‌های سراسری را چه می‌دانی؟ لابد آزادی مطلقی که دکتر دم از آن می‌زند، همین آزادی بی‌بندوبار خود و اطرافیان‌اش است، نه؟</p>
<p>و جالب‌تر این که، همین حالا یادم افتاد که حضرت والای رها، بر آن پست‌ات که مشئون از بد و بی‌راه به خاتمی بود هم کامنتی گذاشته بود در این مایه‌ها که، به خاتمی بد و بی‌راه نگو که برایت خطر دارد! در این کشور، فحش دادن به خاتمی چه هزینه‌ای دارد؟ که اگر داشت، حسین شریعتمداری و برادر مسعود دهنمکی و دیگر برادران، هشت سال در حواشی و سوراخ‌های امن‌شان، هر چه می‌خواستند و لایق خودشان بود، نثار خاتمی و دیگر اصلاح‌طلبان نمی‌کردند.</p>
<p>رها جان! شاید درخواست‌ام کمی زیاده‌روی باشد اما، لطفاً کمی به اخلاق پابند باش. احمدی‌نژادی هستی، باش. اما از آغاز بحث، موضع‌ات را بگو و ازش دفاع کن. مانند دیگر طرفداران حضرات، همه‌ی گوشه‌های رینگ را برای خودت رزرو نکن که عنداللزوم بتوانی از همه طرف به حریف‌ات بزنی. گمان هم نکن دیگر خوانندگان ابله و احمق اند که تو از همه‌ی درها و پوئن‌ها بتوانی برای رسیدن به هدف‌هات استفاده کنی.</p>
<p>والسلام.<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..<br />
کاش به همین دو وجه ختم می‌شد، تعارضی پیچیده‌تر به سراغم آمده، خوبی‌اش این است که هرازچندی کانال‌اش عوض می‌شود و جاشان با هم تغییر می‌کند امید و ناامیدی. این‌‌طور گویا لااقل نیمی از عمرم امیدوارم. نه؟! :دی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: رها</title>
		<link>http://amirteimouri.wordpress.com/2009/06/30/pos-selection-thoughts-2/#comment-314</link>
		<dc:creator>رها</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 06 Jul 2009 09:12:44 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://amirteimouri.wordpress.com/2009/06/30/pos-selection-thoughts-2/#comment-314</guid>
		<description>قدیما ادبم چیز خوبی بود!
اونوقت میگن آزادی نداریم
اگه توهین آشکاربه شخص دوم مملکت آزادی نیست پس چیه؟!
..................................
و لابد سرکوب گروه فرضا به گمان شما اقلیت هم آزادی نزدیک به مطلق،
و دربند کردن روزنامه‌نگاران مخالف دولت هم آزادی مطلق؟!
در ضمن شما حرف من رو توهین به شخص دوم مملکت برداشت کردین، من فقط یک گزاره راجع به میمون و سگ آوردم، همین.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>قدیما ادبم چیز خوبی بود!<br />
اونوقت میگن آزادی نداریم<br />
اگه توهین آشکاربه شخص دوم مملکت آزادی نیست پس چیه؟!<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.<br />
و لابد سرکوب گروه فرضا به گمان شما اقلیت هم آزادی نزدیک به مطلق،<br />
و دربند کردن روزنامه‌نگاران مخالف دولت هم آزادی مطلق؟!<br />
در ضمن شما حرف من رو توهین به شخص دوم مملکت برداشت کردین، من فقط یک گزاره راجع به میمون و سگ آوردم، همین.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: رها</title>
		<link>http://amirteimouri.wordpress.com/2009/06/30/pos-selection-thoughts-2/#comment-313</link>
		<dc:creator>رها</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 05 Jul 2009 06:36:01 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://amirteimouri.wordpress.com/2009/06/30/pos-selection-thoughts-2/#comment-313</guid>
		<description>ولی دیگه هرچی بود تموم شده وقتی کاری نمیشه انجام داد باید باش کنار اومد و فراموشش کرد 4سال عین برق و باد میگذره برا بعدی حواسشونو جمع کنن آقایون تا رکب نخورن
جامععه ما الان به آرامش احتیاج داره ما تو این مملکت خیلی مشکلا داریم که شخص رئیس جمهور توش گمه
...........................................
فعلا سگ‌هایی که ول شدن تو خیابون اهمیت بیشتری دارن تا میمونه. </description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ولی دیگه هرچی بود تموم شده وقتی کاری نمیشه انجام داد باید باش کنار اومد و فراموشش کرد 4سال عین برق و باد میگذره برا بعدی حواسشونو جمع کنن آقایون تا رکب نخورن<br />
جامععه ما الان به آرامش احتیاج داره ما تو این مملکت خیلی مشکلا داریم که شخص رئیس جمهور توش گمه<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.<br />
فعلا سگ‌هایی که ول شدن تو خیابون اهمیت بیشتری دارن تا میمونه.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: رها</title>
		<link>http://amirteimouri.wordpress.com/2009/06/30/pos-selection-thoughts-2/#comment-312</link>
		<dc:creator>رها</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 03 Jul 2009 11:36:13 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://amirteimouri.wordpress.com/2009/06/30/pos-selection-thoughts-2/#comment-312</guid>
		<description>نمیدونم چرا سیاست وارد جزجز زندگی ما شده که نتیجه یه انتخابات میتونه روابط مارو تیره کنه
اف به رابطه ای که سیاست میتونه از هم بپاشونتش
نمیدونم چی شد که اینطور شد ولی هر علتی داشت بد شد
من اعتراضی نداشتم به نتیجه ولی نمیدونم معترضین واقعا به چی اعتراض داشتن
نمیدونم چرا معترضین خودشونو از صف آشوبگرا جدا نکردن
نمیدونم چرا معترضین بنزین تو موتور آشوبگرا ریختن
نمیدونم چرا سردمدارای اعتراض راهی رو رفتن که نباید
نمیدونم سردمدارا دوست بودن یا دشمن
ولی هرچه بود تموم شد
باید درس گرفت که دیگه با کسی لرتباط برقرار کرد که یه انتخاب سیاسی نتونه از هم بپاشونتش
باید حرف رو به موقع و در مکن مناسبش زد
دیگه اجازه نداد که یه عده از حضور سواستفاده کنن
دیگه اجازه نداد که سینه ما سپر بشه
........................................
من فکر می‌کنم  رفتارهای افراطی احمدی‌نژاد و دارودسته‌اش، ایران رو دوقطبی کرد. کسی جامعه رو دو قطبی کرد که آدم‌ها رو دو دسته می‌بینه: با من و بر من.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نمیدونم چرا سیاست وارد جزجز زندگی ما شده که نتیجه یه انتخابات میتونه روابط مارو تیره کنه<br />
اف به رابطه ای که سیاست میتونه از هم بپاشونتش<br />
نمیدونم چی شد که اینطور شد ولی هر علتی داشت بد شد<br />
من اعتراضی نداشتم به نتیجه ولی نمیدونم معترضین واقعا به چی اعتراض داشتن<br />
نمیدونم چرا معترضین خودشونو از صف آشوبگرا جدا نکردن<br />
نمیدونم چرا معترضین بنزین تو موتور آشوبگرا ریختن<br />
نمیدونم چرا سردمدارای اعتراض راهی رو رفتن که نباید<br />
نمیدونم سردمدارا دوست بودن یا دشمن<br />
ولی هرچه بود تموم شد<br />
باید درس گرفت که دیگه با کسی لرتباط برقرار کرد که یه انتخاب سیاسی نتونه از هم بپاشونتش<br />
باید حرف رو به موقع و در مکن مناسبش زد<br />
دیگه اجازه نداد که یه عده از حضور سواستفاده کنن<br />
دیگه اجازه نداد که سینه ما سپر بشه<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.<br />
من فکر می‌کنم  رفتارهای افراطی احمدی‌نژاد و دارودسته‌اش، ایران رو دوقطبی کرد. کسی جامعه رو دو قطبی کرد که آدم‌ها رو دو دسته می‌بینه: با من و بر من.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
