دستهای کرم حمله کردهاند به اتاقم. میترسم فرداروز بر مصلحتی بیرونم کنند.
Archive for the ‘شخصی’ Category
Post-Selection(!) Thoughts
Posted in انتخابات, شخصی, tagged آلت حضرات, انتخابات ۸۸, دموکراسی on ژوئن 26, 2009 | 3 Comments »
لعنت به من اگر باز پای صندوق رای بروم.
لعنت به من اگر باز زیر عَلم کسی سینه بزنم.
لعنت به من اگر باز با کسی در مورد انتخابات بحث کنم.
لعنت به من اگر باز به پیدایش دموکراسی در ایران امیدوار باشم.
لعنت به من اگر باز …
خاک بر سر من که اینقدر احمق بودم: آب ریختم به [...]
تصمیم عقلانی
Posted in زر زر زیادی, شخصی, tagged زرزرزیادی on می 17, 2009 | 3 Comments »
کلهات که داغ شد، دستات سرد. فشارت ۱۸. انگشتهات بندری زدند هی؛ بیاختیار. بالا پریدی پایین، ورج کردی، وورج کردی: – «شاش داری برو، کسی نیست. برق الکی روشنه!» – «صدا قلبت چرا تا اینجا میاد؟» مردک نفهم ایندرالات داد: ریپرس کن به درک! آنوقت میفهمی بله، باید باشی تا ته ته ته.
Powered by ScribeFire.
فوتبال، خشم و اخلاق را درهم میکند؛ شادی را به ترس گره میزند؛ نارسیسیزمات را پرواز میدهد و آخرش هم به خودت میگویی: خوب! که چی؟
Powered by ScribeFire.
پای(ین) ما
Posted in شخصی on آوریل 12, 2009 | 2 Comments »
نوروز ۸۸
Posted in شخصی, tagged نوروز ۸۸ on مارس 20, 2009 | 5 Comments »
نوروز ۸۸ ما هم با تعمیر چاه دستشویی آغاز شد!
…
Posted in شخصی, نقل قول on فوریه 18, 2009 | 3 Comments »
عاشق شو ارنه روزی کار جهان برآیدناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
بغضی که ترکید
Posted in شخصی, tagged بغض on ژانویه 28, 2009 | 7 Comments »
مدتها بود که بغض خیال ترکیدن نداشت، ترکاندماش.
آن روی سکه که این روی سکه میشود؛ گاهی.
Posted in شخصی on ژانویه 19, 2009 | 10 Comments »
هر چیزی دو رو داره، روی خواستنی و روی نخواستنی. اما یادم باشه که شاید از یه منظر دیگه، خواستنی، نخواستنی بشه و البته برعکس.
غصهی عمر
Posted in شخصی, tagged Dota, زندگی on ژانویه 15, 2009 | 5 Comments »
دو هفتهای که کرکره را کشیدم پایین. نه درسی، نه عکسی، نه نشریه ای، نه کتابی، نه فیلمی، هیچ! فقط Dota Allstar بازی کردم. لعنت به این زندگی سگی. حالا هی بشینم غصهی عمرم رو بخورم.
نوشتن؛ لبهی تیغ
Posted in شخصی, tagged نوشتن, سانسور on دسامبر 14, 2008 | 1 نظر »
نوشتن، لبهی تیغ است. لغزیدن نمیخواهد؛ میبرد: در جایی از این کرهی خاکی که مردماناش درگیر نان و نفتاند و به آزادی پیش از بیان میاندیشند ـ خوشخیالاند. آزادی پس از بیان هم را که میدانی. اما؛ نوشتن، مثل زهر است. پادزهرش، زهر است. اگر برنده است،ببریش، نمیبرد. بله؛ سانسور. خود ــ سانسوری. میبری میریزی [...]
معادله(پاک شد)
Posted in شخصی, tagged دوستان, زندگی, سیگار on نوامبر 28, 2008 | بیان دیدگاه »
پاک شد چون موضوعیت نداشت!
Divert
Posted in شخصی, tagged Divert on نوامبر 26, 2008 | 2 Comments »
چپم پر شده انگار، دایورت بردار نیست.
… و من فهمیدم هنگام تجربهی ارگاسم، کف پایام کرخت میشود.
۲۲ سفید
Posted in شخصی on اکتبر 21, 2008 | 2 Comments »
سال ۲۲ام و یک تار موی سفید…