<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای سوتک</title>
	<atom:link href="http://amirteimouri.wordpress.com/comments/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://amirteimouri.wordpress.com</link>
	<description>این وبلاگ در مورد منه...من نمی‌خوام لال بمیرم</description>
	<pubDate>Wed, 23 Jul 2008 21:44:29 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=MU</generator>
		<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای وقتی ورودی‌ها غلط‌‌ اند با شهاب</title>
		<link>http://amirteimouri.wordpress.com/2008/06/27/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%af%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%ba%d9%84%d8%b7%e2%80%8c%e2%80%8c-%d8%a7%d9%86%d8%af/#comment-106</link>
		<dc:creator>شهاب</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 17 Jul 2008 06:10:03 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://amirteimouri.wordpress.com/?p=49#comment-106</guid>
		<description>عکس جدید مبارک! چند وقتی بود که میخواستم اینجا اعلام کنم که من هر وقت جواب جوابای تو رو نمیدم، یعنی جوابات برام قانع کننده بوده! همین! فقط میخواستم اعلام کنم!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عکس جدید مبارک! چند وقتی بود که میخواستم اینجا اعلام کنم که من هر وقت جواب جوابای تو رو نمیدم، یعنی جوابات برام قانع کننده بوده! همین! فقط میخواستم اعلام کنم!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای وقتی ورودی‌ها غلط‌‌ اند با Ramin</title>
		<link>http://amirteimouri.wordpress.com/2008/06/27/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%af%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%ba%d9%84%d8%b7%e2%80%8c%e2%80%8c-%d8%a7%d9%86%d8%af/#comment-105</link>
		<dc:creator>Ramin</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 16 Jul 2008 14:54:29 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://amirteimouri.wordpress.com/?p=49#comment-105</guid>
		<description>مرسی از توضیح کامل(:</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مرسی از توضیح کامل(:</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای وقتی ورودی‌ها غلط‌‌ اند با رامین</title>
		<link>http://amirteimouri.wordpress.com/2008/06/27/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%af%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%ba%d9%84%d8%b7%e2%80%8c%e2%80%8c-%d8%a7%d9%86%d8%af/#comment-104</link>
		<dc:creator>رامین</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 16 Jul 2008 06:18:05 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://amirteimouri.wordpress.com/?p=49#comment-104</guid>
		<description>گفتیه بودی که عملیات روان کاوی 30 دقیقه نمی شود انجام داد. می شود توضیح بدهی چرا؟ آیا واِژه وران‌کاوی نادرست استفاده شده یا اینکه می گویی این کار پلیس نیست یا .... لطفا توضیح بده
..................................................
روان‌کاوی عملیات نیست که! این نوشته یه جوری می‌گه انگار مخ یارو رو شسته‌شو دادن. هر جلسه روان‌کاوی یک ساعتی طول می‌کشه(البته نه همیشه یک ساعت‌ها! کم و زیاد هم داره) و تعداد جلسات هم که خیلی زیاد. در حد چندین سال طول می‌کشه نه چند دقیقه. روان‌کاوی به آدم‌ها کمک می‌کنه که از خودشون شناخت پیدا کنند. در ضمن وسط زمین و آسمان که روان‌کاوی نمی‌کنند. موقع روان‌کاوی، مراجع و روان‌کاو تنها هستند. این بابا به خیال‌اش روان‌کاوی یک وردی چیزی است که می‌خوانند و ملت خر می‌شوند. یا منظورش این بوده که از تکنیک‌های روان‌شناسانه در هنگام صحبت و مذاکره با آن مجرم استفاده کرده‌اند. 
راست‌اش خود کلمه‌ی عملیات روان‌کاوی اینقدر خنده‌دار هست که ...
باید بگویم: بله، واژه به غلط استفاده شده است. من نمی‌دونم که پلیس روان‌کاو هم داره یا نه. اما قطعا کار هر کسی نیست. کار هر دکتر روان‌شناسی هم نیست.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>گفتیه بودی که عملیات روان کاوی 30 دقیقه نمی شود انجام داد. می شود توضیح بدهی چرا؟ آیا واِژه وران‌کاوی نادرست استفاده شده یا اینکه می گویی این کار پلیس نیست یا &#8230;. لطفا توضیح بده<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..<br />
روان‌کاوی عملیات نیست که! این نوشته یه جوری می‌گه انگار مخ یارو رو شسته‌شو دادن. هر جلسه روان‌کاوی یک ساعتی طول می‌کشه(البته نه همیشه یک ساعت‌ها! کم و زیاد هم داره) و تعداد جلسات هم که خیلی زیاد. در حد چندین سال طول می‌کشه نه چند دقیقه. روان‌کاوی به آدم‌ها کمک می‌کنه که از خودشون شناخت پیدا کنند. در ضمن وسط زمین و آسمان که روان‌کاوی نمی‌کنند. موقع روان‌کاوی، مراجع و روان‌کاو تنها هستند. این بابا به خیال‌اش روان‌کاوی یک وردی چیزی است که می‌خوانند و ملت خر می‌شوند. یا منظورش این بوده که از تکنیک‌های روان‌شناسانه در هنگام صحبت و مذاکره با آن مجرم استفاده کرده‌اند.<br />
راست‌اش خود کلمه‌ی عملیات روان‌کاوی اینقدر خنده‌دار هست که &#8230;<br />
باید بگویم: بله، واژه به غلط استفاده شده است. من نمی‌دونم که پلیس روان‌کاو هم داره یا نه. اما قطعا کار هر کسی نیست. کار هر دکتر روان‌شناسی هم نیست.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای وقتی ورودی‌ها غلط‌‌ اند با مهران</title>
		<link>http://amirteimouri.wordpress.com/2008/06/27/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%af%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%ba%d9%84%d8%b7%e2%80%8c%e2%80%8c-%d8%a7%d9%86%d8%af/#comment-102</link>
		<dc:creator>مهران</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 06 Jul 2008 18:26:20 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://amirteimouri.wordpress.com/?p=49#comment-102</guid>
		<description>تيموري
خيلي تخصصي مي‌نويسي
وبلاگت خواننده نداره ... فك كنم
.....................................
خوب آره... فک کنم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تيموري<br />
خيلي تخصصي مي‌نويسي<br />
وبلاگت خواننده نداره &#8230; فك كنم<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.<br />
خوب آره&#8230; فک کنم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای وقتی ورودی‌ها غلط‌‌ اند با شهاب</title>
		<link>http://amirteimouri.wordpress.com/2008/06/27/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%af%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%ba%d9%84%d8%b7%e2%80%8c%e2%80%8c-%d8%a7%d9%86%d8%af/#comment-101</link>
		<dc:creator>شهاب</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 03 Jul 2008 21:01:23 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://amirteimouri.wordpress.com/?p=49#comment-101</guid>
		<description>دروغ چرا؟! این بار خود من طرف آدم بدای پست تو قرار گرفتم! ببین من و بقیه آدمای "عادی" بین تکنیک و علم فرق قایلیم. ولی اگه در شرایط عادی روزمره این صفحه از روزنامه رو میخوندیم، اصلا مکث نمی کردیم رو لغات!  ولی به تو حق میدم که به عنوان یه دانشجوی روانشناسی (نه روانپزشکی!) رو جابجا نوشته شدن این کلمه ها حساس باشی. وگرنه بزای کسی که تخصص نداره، انرژی هسته ای و بمب اتمی و دوغ و دوشاب یکیست!
ولی انصافاً این دکی قلابیه روان کاو خوبی بوده! این ایرانیا رو با 5 کلاس سواد هم میشه چاپیدشون! :دی
.................................
آدم بدا اونا نیستن که تخصص ندارن، آدم بدا اونان که در عین بی‌تخصص بودن می‌خوان به دیگری چیز یاد بدن.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دروغ چرا؟! این بار خود من طرف آدم بدای پست تو قرار گرفتم! ببین من و بقیه آدمای &#8220;عادی&#8221; بین تکنیک و علم فرق قایلیم. ولی اگه در شرایط عادی روزمره این صفحه از روزنامه رو میخوندیم، اصلا مکث نمی کردیم رو لغات!  ولی به تو حق میدم که به عنوان یه دانشجوی روانشناسی (نه روانپزشکی!) رو جابجا نوشته شدن این کلمه ها حساس باشی. وگرنه بزای کسی که تخصص نداره، انرژی هسته ای و بمب اتمی و دوغ و دوشاب یکیست!<br />
ولی انصافاً این دکی قلابیه روان کاو خوبی بوده! این ایرانیا رو با 5 کلاس سواد هم میشه چاپیدشون! :دی<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;<br />
آدم بدا اونا نیستن که تخصص ندارن، آدم بدا اونان که در عین بی‌تخصص بودن می‌خوان به دیگری چیز یاد بدن.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای اصل عدم محرومیت با شهاب</title>
		<link>http://amirteimouri.wordpress.com/2008/06/18/%d8%a7%d8%b5%d9%84-%d8%b9%d8%af%d9%85-%d9%85%d8%ad%d8%b1%d9%88%d9%85%db%8c%d8%aa/#comment-100</link>
		<dc:creator>شهاب</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 20 Jun 2008 16:53:21 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://amirteimouri.wordpress.com/?p=47#comment-100</guid>
		<description>یه چیزیو باید اعتراف کنم! من خط آخر این پست رو نخونده بودم! فکر کردم فروم داره از این اصل حمایت میکنه! شاید اگه خونده بودم، کامنت بالا یک کم متفاوت میشد! بیخیال!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه چیزیو باید اعتراف کنم! من خط آخر این پست رو نخونده بودم! فکر کردم فروم داره از این اصل حمایت میکنه! شاید اگه خونده بودم، کامنت بالا یک کم متفاوت میشد! بیخیال!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای اصل عدم محرومیت با شهاب</title>
		<link>http://amirteimouri.wordpress.com/2008/06/18/%d8%a7%d8%b5%d9%84-%d8%b9%d8%af%d9%85-%d9%85%d8%ad%d8%b1%d9%88%d9%85%db%8c%d8%aa/#comment-99</link>
		<dc:creator>شهاب</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 20 Jun 2008 10:56:30 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://amirteimouri.wordpress.com/?p=47#comment-99</guid>
		<description>1.ببین من فرق سیستم اقتصادی قرن نوزده رو با الآن نفهمیدم! نسیه با اقساط فرق داره؟!
2.روان نژندی یعنی چی؟!!!!!
3.اینکه این اصل و این خصوصیت توسط سیستم اقتصادی قرن بیست و نیاز به مصرف توده وار به وجود اومده باشه رو زیاد قبول ندارم. انسان از ازل این حس رو داشته و فکر میکرده اگه امیالش رو برآورده نکنه، از دنیا عقب میمونه. بهتر بود میگفت در قرن بیستم این اصل (که قبلا هم وجود داشت)، در سیستم اقتصادی پررنگتر شد.
4.در کل با پاراگراف آخر موافقم! ببین من دقیق نمی دونم فروید چی گفته یا وقتی این نظریه رو گفته واقعا به فکر بشر بوده یا شکم و پایینتر از شکم خودش. ولی چیزی که واضحه در مورد این واپس زدگی میل جنسی جو خیلی بسته ای تو ایران به وجود اومده. جوی که حتی با اسلام هم در تعارضه. 
مثلا یادمه تو یکی از کتابای ضمیمه ای که تو دبیرستان بهمون داده بودن، نوشته بود امام علی وقتی فهمید کسی خود ارضایی میکنه فوری از مال بیت المال زنش داد. میبینی؟! نگفت دیگه نزن! بلکه زنش داد! یعنی اسلام هم یه چیزی تو همون مایه های فروید میگه و با سرکوب مخالفه. 
ولی با جوی که تو ایران به وجود اومده، یه پسر  اصلا جرأت نداره تا زودتر از بیست و چهار پنج سالگی به باباش بگه زن می خواد! تازه فک نکنم اصلا تو ایران ازدواج زیر بیست سال داشته باشیم. خوب این رو قبول دارم که نتیجه یه همچین دید بسته ای میشه این همه جوون کمری که دور و برمون ریخته.
سرکوب خارجی یک میل، اگه از روی درک به وجود نیومده باشه و اجباری باشه مسلما به یه عقده درونی تبدیل میشه.
یادمه تو بینش پیش اینجوری مثال میزد که امیال انسان مثل سیلاب میتونه زندگی رو ویران کنه. ولی اگه جلوی این سیلاب سد بزنیم، می تونیم از اون در جهت عمران و آبادانی زندگی استفاده کنیم.
حالا نظر من اینه:
در مورد میلی مثل میل جنسی، که تو ایران "حداقل" تا بیست و چهار سالگی امکان برآورده کردنش نیست، اگه جلوش سد بزنیم، این آب پشت این سد هی جمع میشه، هی جمع میشه تا بالاخره یه روز این سد میشکنه. 
حالا باز به نظر من برای این مشکل سه تا راه وجود داره، که فقط و فقط اولیش تو ایران قابل اجراست!
1.بیایم اون سد و ایمان خودمون رو قوی تر کنیم. وقتی یه کسی مثل "خدا" میگه مرتیکه کمری نزن! خوب حتما یه چیزی هست که میگه دیگه! 
2.به این یه سد اکتفا نکنیم، جاهای بالاتری هم که این سیلاب از اون جاها نشأت میگیره چند تا سد محکم بزنیم. 
که ماشالا قربونش برم تو ایران بدتر آب بستن تو این سیلاب! دیگه نیازی نیست من مرور کنم!
3.مثل امیال دیگه به محض ورود سیلاب به سد بهره برداری از سد رو شروع کنیم. که خوب همونطور که گفتم، تو دید جامعۀ امروز ما همچین چیزی به یه ناهنجار تبدیل شده.
مورد اول مهمترین مورد و اجرایی ترین مورده. قطعا هر چی جوون خوب و سر به راه که الان دور و برمون میبینیم، به خاطر همون مورد اوله و اینکه اونا سد محکمی ساختن. 
ولی چیزی که واضحه اینه که این مورد به تنهایی کافی نیست. سد هر چقدرم محکم باشه، ممکنه بالاخره یکی از سیلابای مورد دوم باباشو در بیاره.
حرف اصلی اینکه هر سه مورد بالا در کنار هم لازمه. البته با حفظ درجه اهمیت از بالا به پایین.
.....................................
«سرکوب خارجی یک میل، اگه از روی درک به وجود نیومده باشه و اجباری باشه مسلما به یه عقده درونی تبدیل میشه.» این جمله رو با کمی تسامح می‌شه یک گزاره‌ی کاملا روان‌کاوانه به حساب آورد. به جای درک، بگیم آگاهی یا خودآگاهی و اجباری هم می‌تونه، ناآگاهانه باشه. 
حالا تو این همه حرف زدی راجع به میل جنسی و اینا، من منظورم این بود که یادمون رفته باید یک کمی صبر داشته باشیم. البته اینا که تو گفتی هم شامل همینه دیگه. ولی خیلی خاص‌تر. 
روان‌نژندی = روان‌رنجوری ـ هر دو ترجمه‌ی neurosis هستند ـ یعنی یه دردیت هست. هم فیزیکی هم روحی. خلاصه‌اش رو گفتم‌ها! وگرنه اینقدرها هم کشکی نیست.
نسیه و اقساط هم، لابد یک فرقی دارن دیگه! احتمالا مترجم‌اش ناشی بوده. البته این ترجمه فکر کنم مال حدود سال ۴۰ باشه و تا الآن هم تغییر نکرده باشه.
احتمالا دوتا واژه‌‌ای بودن که تو زبان مبدا با هم فرق داشتن.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>1.ببین من فرق سیستم اقتصادی قرن نوزده رو با الآن نفهمیدم! نسیه با اقساط فرق داره؟!<br />
2.روان نژندی یعنی چی؟!!!!!<br />
3.اینکه این اصل و این خصوصیت توسط سیستم اقتصادی قرن بیست و نیاز به مصرف توده وار به وجود اومده باشه رو زیاد قبول ندارم. انسان از ازل این حس رو داشته و فکر میکرده اگه امیالش رو برآورده نکنه، از دنیا عقب میمونه. بهتر بود میگفت در قرن بیستم این اصل (که قبلا هم وجود داشت)، در سیستم اقتصادی پررنگتر شد.<br />
4.در کل با پاراگراف آخر موافقم! ببین من دقیق نمی دونم فروید چی گفته یا وقتی این نظریه رو گفته واقعا به فکر بشر بوده یا شکم و پایینتر از شکم خودش. ولی چیزی که واضحه در مورد این واپس زدگی میل جنسی جو خیلی بسته ای تو ایران به وجود اومده. جوی که حتی با اسلام هم در تعارضه.<br />
مثلا یادمه تو یکی از کتابای ضمیمه ای که تو دبیرستان بهمون داده بودن، نوشته بود امام علی وقتی فهمید کسی خود ارضایی میکنه فوری از مال بیت المال زنش داد. میبینی؟! نگفت دیگه نزن! بلکه زنش داد! یعنی اسلام هم یه چیزی تو همون مایه های فروید میگه و با سرکوب مخالفه.<br />
ولی با جوی که تو ایران به وجود اومده، یه پسر  اصلا جرأت نداره تا زودتر از بیست و چهار پنج سالگی به باباش بگه زن می خواد! تازه فک نکنم اصلا تو ایران ازدواج زیر بیست سال داشته باشیم. خوب این رو قبول دارم که نتیجه یه همچین دید بسته ای میشه این همه جوون کمری که دور و برمون ریخته.<br />
سرکوب خارجی یک میل، اگه از روی درک به وجود نیومده باشه و اجباری باشه مسلما به یه عقده درونی تبدیل میشه.<br />
یادمه تو بینش پیش اینجوری مثال میزد که امیال انسان مثل سیلاب میتونه زندگی رو ویران کنه. ولی اگه جلوی این سیلاب سد بزنیم، می تونیم از اون در جهت عمران و آبادانی زندگی استفاده کنیم.<br />
حالا نظر من اینه:<br />
در مورد میلی مثل میل جنسی، که تو ایران &#8220;حداقل&#8221; تا بیست و چهار سالگی امکان برآورده کردنش نیست، اگه جلوش سد بزنیم، این آب پشت این سد هی جمع میشه، هی جمع میشه تا بالاخره یه روز این سد میشکنه.<br />
حالا باز به نظر من برای این مشکل سه تا راه وجود داره، که فقط و فقط اولیش تو ایران قابل اجراست!<br />
1.بیایم اون سد و ایمان خودمون رو قوی تر کنیم. وقتی یه کسی مثل &#8220;خدا&#8221; میگه مرتیکه کمری نزن! خوب حتما یه چیزی هست که میگه دیگه!<br />
2.به این یه سد اکتفا نکنیم، جاهای بالاتری هم که این سیلاب از اون جاها نشأت میگیره چند تا سد محکم بزنیم.<br />
که ماشالا قربونش برم تو ایران بدتر آب بستن تو این سیلاب! دیگه نیازی نیست من مرور کنم!<br />
3.مثل امیال دیگه به محض ورود سیلاب به سد بهره برداری از سد رو شروع کنیم. که خوب همونطور که گفتم، تو دید جامعۀ امروز ما همچین چیزی به یه ناهنجار تبدیل شده.<br />
مورد اول مهمترین مورد و اجرایی ترین مورده. قطعا هر چی جوون خوب و سر به راه که الان دور و برمون میبینیم، به خاطر همون مورد اوله و اینکه اونا سد محکمی ساختن.<br />
ولی چیزی که واضحه اینه که این مورد به تنهایی کافی نیست. سد هر چقدرم محکم باشه، ممکنه بالاخره یکی از سیلابای مورد دوم باباشو در بیاره.<br />
حرف اصلی اینکه هر سه مورد بالا در کنار هم لازمه. البته با حفظ درجه اهمیت از بالا به پایین.<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.<br />
«سرکوب خارجی یک میل، اگه از روی درک به وجود نیومده باشه و اجباری باشه مسلما به یه عقده درونی تبدیل میشه.» این جمله رو با کمی تسامح می‌شه یک گزاره‌ی کاملا روان‌کاوانه به حساب آورد. به جای درک، بگیم آگاهی یا خودآگاهی و اجباری هم می‌تونه، ناآگاهانه باشه.<br />
حالا تو این همه حرف زدی راجع به میل جنسی و اینا، من منظورم این بود که یادمون رفته باید یک کمی صبر داشته باشیم. البته اینا که تو گفتی هم شامل همینه دیگه. ولی خیلی خاص‌تر.<br />
روان‌نژندی = روان‌رنجوری ـ هر دو ترجمه‌ی neurosis هستند ـ یعنی یه دردیت هست. هم فیزیکی هم روحی. خلاصه‌اش رو گفتم‌ها! وگرنه اینقدرها هم کشکی نیست.<br />
نسیه و اقساط هم، لابد یک فرقی دارن دیگه! احتمالا مترجم‌اش ناشی بوده. البته این ترجمه فکر کنم مال حدود سال ۴۰ باشه و تا الآن هم تغییر نکرده باشه.<br />
احتمالا دوتا واژه‌‌ای بودن که تو زبان مبدا با هم فرق داشتن.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای اگر علم؛ آنگاه جبر با شهاب</title>
		<link>http://amirteimouri.wordpress.com/2008/06/13/%d8%a7%da%af%d8%b1-%d8%b9%d9%84%d9%85%d8%9b-%d8%a2%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%ac%d8%a8%d8%b1/#comment-98</link>
		<dc:creator>شهاب</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 17 Jun 2008 11:16:03 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://amirteimouri.wordpress.com/?p=46#comment-98</guid>
		<description>خوب اینو هر ننه قنبری قبول داره که اگه علت تامه به وجود بیاد، معلول هم به "جبر" به وجود میاد. منتها مسأله اینجاست که تو "خیلی از" این قانونمندی های طبیعت (!!) "اراده" یکی از ارکان علت تامه است. اینجا اراده یه پله از اون جبر جلوتره. در واقع اراده خودش علت اون جبره و اگه اراده تصمیم نگیره، اون جبر هم به وجود نمیاد. (این موارد شامل همون تقدیر نامقدری میشن که گفتم)
.........................................
این اراده‌ای که می‌گی، آدلر به‌ش می‌گه: نیروی خلاق و SDT می‌گه: Autonomy یا خودکنترلی. یعنی آدم می‌تونه جهت‌گیری‌های خودش رو داشته باشه و قطعا جهت‌گیری فرد، یکی از علت‌های پدیده‌های بعدیه. یه امای بزرگ تو کاره. اون جهت‌گیری یا اراده یا انتخابه، خودش حاصله چیه؟ اونم مگر نه اینکه حاصل علت‌هاشه؟ پس خیلی هم ارده‌ی آزادی نیست. جبریه. اما مي‌تونیم اون‌جوری که ميخوایم بار بیاریمش. این‌طور نیست که بشینی بگی خودش می‌شه. اما هر جهت‌گیری هم که داشته باشی، این تقدیر تو بوده. نیچه هم همین رو می‌گفت دیگه نه؟ این وسط احساس آزاد بودنه که می‌مونه. اون هم تابعی از رضایت شخصی و درونیه توئه. که البته این احساسه، یه نیازه. به قول اسکینر: آدما احتیاج دارن که احساس آزادی کنن. SDT هم می‌گه که خودکنترلی
یک نیاز روان‌شناختیه.
ببین حالا که فهمیدیم Autonomy مهمه. پس می‌تونیم محیطی رو به وجود بیاریم که Autonomy رو حمایت بکنه. یه محیطی که حق انتخاب در بیشترین حالت ممکن و کنترل در کم‌ترینه. </description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوب اینو هر ننه قنبری قبول داره که اگه علت تامه به وجود بیاد، معلول هم به &#8220;جبر&#8221; به وجود میاد. منتها مسأله اینجاست که تو &#8220;خیلی از&#8221; این قانونمندی های طبیعت (!!) &#8220;اراده&#8221; یکی از ارکان علت تامه است. اینجا اراده یه پله از اون جبر جلوتره. در واقع اراده خودش علت اون جبره و اگه اراده تصمیم نگیره، اون جبر هم به وجود نمیاد. (این موارد شامل همون تقدیر نامقدری میشن که گفتم)<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..<br />
این اراده‌ای که می‌گی، آدلر به‌ش می‌گه: نیروی خلاق و SDT می‌گه: Autonomy یا خودکنترلی. یعنی آدم می‌تونه جهت‌گیری‌های خودش رو داشته باشه و قطعا جهت‌گیری فرد، یکی از علت‌های پدیده‌های بعدیه. یه امای بزرگ تو کاره. اون جهت‌گیری یا اراده یا انتخابه، خودش حاصله چیه؟ اونم مگر نه اینکه حاصل علت‌هاشه؟ پس خیلی هم ارده‌ی آزادی نیست. جبریه. اما مي‌تونیم اون‌جوری که ميخوایم بار بیاریمش. این‌طور نیست که بشینی بگی خودش می‌شه. اما هر جهت‌گیری هم که داشته باشی، این تقدیر تو بوده. نیچه هم همین رو می‌گفت دیگه نه؟ این وسط احساس آزاد بودنه که می‌مونه. اون هم تابعی از رضایت شخصی و درونیه توئه. که البته این احساسه، یه نیازه. به قول اسکینر: آدما احتیاج دارن که احساس آزادی کنن. SDT هم می‌گه که خودکنترلی<br />
یک نیاز روان‌شناختیه.<br />
ببین حالا که فهمیدیم Autonomy مهمه. پس می‌تونیم محیطی رو به وجود بیاریم که Autonomy رو حمایت بکنه. یه محیطی که حق انتخاب در بیشترین حالت ممکن و کنترل در کم‌ترینه.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای اگر علم؛ آنگاه جبر با نوید</title>
		<link>http://amirteimouri.wordpress.com/2008/06/13/%d8%a7%da%af%d8%b1-%d8%b9%d9%84%d9%85%d8%9b-%d8%a2%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%ac%d8%a8%d8%b1/#comment-97</link>
		<dc:creator>نوید</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 15 Jun 2008 19:42:33 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://amirteimouri.wordpress.com/?p=46#comment-97</guid>
		<description>امیر من دقیقا نمی دونم واکاوی یعنی چی ولی با برداشتی که ازش دارم؛ آره درست فهمیدی.یکی از بزرگترین دلیل ها همینه!
نه، من موضع بالا رو حس نکردم.اگر هم می کردم اشکالی نداشت، چیزه بدی نمی دونمش اونقدرها که رایجه!
..................................................
امیدوارم نتایج مثبتی برات داشته باش. </description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امیر من دقیقا نمی دونم واکاوی یعنی چی ولی با برداشتی که ازش دارم؛ آره درست فهمیدی.یکی از بزرگترین دلیل ها همینه!<br />
نه، من موضع بالا رو حس نکردم.اگر هم می کردم اشکالی نداشت، چیزه بدی نمی دونمش اونقدرها که رایجه!<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..<br />
امیدوارم نتایج مثبتی برات داشته باش.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای سرنوشت باوری نیچه با AmirHosein</title>
		<link>http://amirteimouri.wordpress.com/2008/03/24/%d8%b3%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1%db%8c-%d9%86%db%8c%da%86%d9%87/#comment-96</link>
		<dc:creator>AmirHosein</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 15 Jun 2008 07:04:32 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://amirteimouri.wordpress.com/?p=45#comment-96</guid>
		<description>in ketaba ro man kheili doost daram,hamchenin in ghesmatesho!shance bad hamine Dge ,adam bayad eteghad dashte bashe,manam migam ba inke eteghad nadaram vali daram be samte bazi keshide misham,engar ke az aval gharar boode ke chenin etefaghi biyofte.hala naTjash bezooD mallom mishe.vali hanoozam eteghaD nadaram.be ehtemalat va shanse chera,vali be taghdir na.
............................................................
احساس می‌کنم که انکار می‌کنی، درحالی که... چرا سعی نمی‌کنی باهاش کنار بیای؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>in ketaba ro man kheili doost daram,hamchenin in ghesmatesho!shance bad hamine Dge ,adam bayad eteghad dashte bashe,manam migam ba inke eteghad nadaram vali daram be samte bazi keshide misham,engar ke az aval gharar boode ke chenin etefaghi biyofte.hala naTjash bezooD mallom mishe.vali hanoozam eteghaD nadaram.be ehtemalat va shanse chera,vali be taghdir na.<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;<br />
احساس می‌کنم که انکار می‌کنی، درحالی که&#8230; چرا سعی نمی‌کنی باهاش کنار بیای؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
